در تعریف از این ترمینال جدید که مخصوص پروازهای امارات هست همین بس که ما توش از بس گیج زدیم که گم شدیم! مثل بز راه افتادیم دنبال مردم و سر از پروازهای transfer در آوردیم. جالب این بود که بیشتر از تعداد تابلوهای راهنما، یک سری آدم واستاده بودن برای راهنمایی. حدودا هر پنج دقیقه یک پرواز می نشست و ملت از طریق چند تا آسانسور بزرگ ١۲۰ نفری به سالن تحویل بار هدایت می شدند. تا جایی هم که میشد زیورآلات و اینجور چیزا از در و دیوار آویزون بود.
البته از معایب ترمینال بزرگ اینکه وسایلت ممکنه گم بشن و مجحبور باشی دو بار تا فرودگاه امام بری. بدتر از اون اینکه مثلا شرکت امارات پرداخت هزینه رفت و آمد را تقبل کرده ولی موقعی که پول بخوای باید فیش برگشت با تاکسی را هم داشته باشی. آدم انتظار خیلی بیشتری از این غول هواپیمایی داره.

تعویض آب ماهی

| 4 Comments
خانومای خانه دار به این نکته توجه داشته باشن که برای تعویض آب ماهی های قرمز کوچولوی عید، لازمه که بذارید آب مدت ۲۴ ساعت توی یک ظرف بمونه، بعدش آب ماهی را عوض کنید. ضمنا از خورده نون های صبحانه هم میتونین بهشون غذا بدین.
اینجوری میشه که ماهیهاتون تا مهر همون سال همچنان سالم و سرحال زنده میمونن.

پ. ن. :‌ من الان اسفند هم دود کردم که ماهیهامون چشم نخورن.

تولدم مبارک

| 3 Comments
با چند روز تاخیر و به رسم یادبود وبلاگ تولدم مبارک!‌
احساس خوبی داشتم امسال! هیچ مراسم و جشن خاصی هم در کار نبود. نمیدونم چرا ولی خب از اینکه تولدم بود خوشحال بودم. البته خب گلناز هم کلی تحویل گرفته بود. ضمنا یک گوشی Nokia E71 بهم کادو داد و خلاصه کلی با کلاس شدم. من تاحالا سونی اریکسون داشتم و این اولین تجربه نوکیای منه و تا الان راضی هستم. از طرفی کلی برام جالبه.
تازه امسال به خودم هم کادو دادم! یک مانیتور بزرگ برای خودم خریدم و کلی کار با کامپیوتر لذت بخش شده. قبلا که این مانیتور را نداشتم و مستقیم توی لپ تاپ کار می کردم، چون صفحه لپ تاپ کوچیک بود خیلی نمیتونستم برنامه و اینجور چیزا باز کنم و یه مقدار شلوغ میشد، ولی از وقتی که این مانیتور را گرفتم کلی فضای اضافه دارم و متاسفانه الان لپ تاپ نمیکشه و کم میاره.

تصویرسازی

| 2 Comments
گلناز جدیدا تصویر سازی کار میکنه. نمیدونم چون سایز کارهاش کوچیکتر شده رنگها جلوه بهتری پیدا کرده یا اینکه چون جنس رنگهاش عوض شده. در هر صورت من احساس می کنم کارهای تصویرسازیش چشمگیرتر از کارهای قبلیش به نظر میرسه. البته بعضی از تابلوهاش هم که تو خونه زدیم چون از فاصله دیده میشه خیلی خوبه. من کارهاشو خیلی دوست دارم.
به هر حال دو دسته از کارهای تصویر سازیش را به گالری سایتش اضافه کرده. آلبوم اول بیشتر کارهای تمرینیشه و آلبوم دوم یک داستان است که زیر هر فریم ماجرای داستان را نوشته.

      

آدرس

| 2 Comments
addresses.jpgاین عکس را یکی از دوستان در خیابان بهار گرفته. یه جورایی اوج عصبانیت و خستگی صاحب مغازه را نشون میده. طفلی چقدر هم دقیق متر کرده.

کنسرت گروه شمس

| 2 Comments
shams_86.jpgخیلی اهل کنسرت و تئاتر نیستم ولی خب پیش میاد گاهی. پارسال به لطف یکی از آشنایان رفتیم کنسرت گروه شمس. خیلی جذاب و جالب بود برام. مخصوصا برنامه رقص سماع گران قونیه. امسال هم با همون اشتیاق پارسال رفتیم ولی مثل اینکه دو ساعت قبل از شروع برنامه مجوز رقصشون لغو شده بود. برنامه امسالشون هم در سعدآباد و در همان جای قبلی بود ولی دکور پارسال زیباتر بود.
در حین برنامه آرش را دیدم که مشغول گرفتن عکس بود و قرار شد یک عکس اختصاصی برای ما (من و گلناز)‌ بفرسته. که البته هنوز چیزی به دستم نرسیده. خلاصه این عکس مربوط به شهریور پارساله.
از تمام موارد و ظرایف هنری برنامه بگذریم، یک سری مسایل حاشیه ای این کنسرت نظر من را به خودش جلب کرد.
دو تا از این نمایشگرهای بزرگ توی محوطه بود که اون بنده خداهایی که ردیفهای عقب هستن بتونن نتایج فیلم برداری ۶ دوربینه این مراسم را ببینند. ولی جالب اینکه همون اول برنامه روی یکی از این نمایشگرها پیغام Add new hardware معروف ویندوز اومد و خلاصه انگار کارت مربوطه را سیستم نشناخته. اون یکی هم حدود ١۰ دقیقه از برنامه نگذشته بود که گیر کرد و تصویر به اصطلاح فریز شد. حالا اون وسط مسوول مربوطه مجبور بود لابد سیستم را restart کند و خلاصه در کمال خونسری بدون اینکه کابل تصویر را بکشه،‌ روی صفحه به اون بزرگی نمایی از shutdown شدن ویندوز قابل تشخیص بود. تا اینکه ویندوز دوباره اومد بالا و خلاصه به هر ترتیبی بود تصویر رسید. در طول برنامه هم مرتبا بخشی از تصویر سیاه میشد و ناهماهنگیهای نرم افزاری و سخت افزاری کاملا مشخص بود. ناگفته نماند که مانیتور سمت چپی تا پایان مراسم خاموش بود. جالب اینکه فاصله این مانیتور سمت راست با ردیف اول صندلی ها حدودا ۲ متر بود و خلاصه ببینید اون ردیفهای اول (از جمله ما) در طول برنامه چه نوری تو چشماشون بود! قیمت بلیط برنامه هم از ١۰ تا ۵۰ هزار تومان با توجه به محل صندلی متغیر بود. (البته منظور از صندلی،‌ همینهاییست که در چلوکبابیهای بین راه میبینید!)
بروشور برنامه گروه هم ظاهرا آخر برنامه آماده شده بود و موقع خروج دادن که تو راه برگشت سرگرم باشیم.
مدیریت و کنترل چنین برنامه هایی واقعا کار سختی است و در این شکی نیست. ولی خب می شد خیلی بهتر اجرا کرد.

بازی

| 1 Comment
از موقعی که کامپیوتر را شناختم،‌ باهاش بازی هم می کردم. البته قبل از کامپیوتر یادمه TVGame بود. با اون بازیهای مسخره اش! یه دونه از اونا داشتم و کلی اون موقع باهاش حال می کردم. یک کم که گذشت commodore 64 خریدم. البته اون موقع بابام برام می خرید! خودم که پول نداشتم. بازیهاش روی نوار کاست بود و عین دیوونه ها مینشستم پاش تا بازی لود بشه!
هیچ موقع آتاری یا سگا نداشتم و همیشه خونه دوستان و آشنایان بازی می کردم. یه دوره ای هم که برای بعضی از بازیهای سگا که خیلی دوستشون داشتم میرفتم یه کلوپ بازی نزدیک خونمون و پول خرج می کردم.
بعد از اینا هم کم کم کنسولهای بازی پیشرفته تری اومد. من اون موقع ها کامپیوتر داشتم و با بازیهای اون حال می کردم. سالهای آخر دبیرستان و اوایل دوران دانشگاه اوج دوران بازیهای کامپیوتری من بود. هیچ موقع درس مانع بازی کردن من نبود. انواع اقسام بازیهای فکری و استراتژی و RPG را مشغول می شدم. معمولا هم یک دور بازی را با بدبختی تموم می کردم و بعدش رمز های مخفی اون بازی را پیدا می کردم و دو باره از اول ولی با قدرت بیشتری مشغول می شدم.
تا اینکه رفتم سر کار! دیگه یادم نمیاد تونسته باشم درست و حسابی بازی کرده باشم. بعضی وقتها به این قضیه افسوس می خورم. البته خب خرید لپ تاپ هم از عوامل موثر در کمتر بازی کردن بود. چند هفته پیش به سرم زد که یکی از این کنسولهای پیشرفته امروزی (یک xbox 360 )را بخرم و با تلویزیون LCD HD حال کنم‌(!) ولی خب اولش به شدت از بالا مخالفت شد. از طرفی حدس هم می زدم که فرصت بازی نداشته باشم. با خودم قرار گذاشتم که مدت زمانهایی که میتونم بازی کنم را یادداشت کنم. تقریبا یک ماه از اون موقع گذشته و حدودا ۲ ساعت زمان یادداشت کردم که فرصت بازی بوده. مثل اینکه بازی کردن هم سن و دوره ای داره.

سفره یکبار مصرف

| 11 Comments

از تمیز کردن سفره یا میز غذا اصلا خوشم نمیاد! کار خونه انجام میدم ولی این یه کار بعضی وقتها اذیت می کنه. یک مغازه لوازم یکبار مصرف فروشی نزدیکمون هست که هر از چند گاهی بهش سر میزنیم. یکبار که رفته بودیم اونجا یک رول (فکر کنم 50 متری) سفره یکبار مصرف ازش خریدیم و خلاصه الان زندگی لذت بخش شده. وقتایی که شام یا نهار خونه هستیم از این سفره استفاده میکنیم. خوردن غذا که تموم میشه، تمام اضافات و آشغالهای غذا را میریزیم تو سفره و بعدش همشو جمع میکنیم میریزیم دور. لحظه لذت بخشیه!

برق

| 1 Comment
این روزا تو تهران، راس ساعتهای زوج بهتره تو آسانسور نباشی! چون معمولا برق سر ساعتهای زوج میره. مثلا 10-12 صبح. البته ممکنه 10 بشه 10:15 ولی خب احتمال اینکه ساعت 11 برق بره خیلی کمه.
ولی این قطعی های برق بدجوری کار و زندگی را از نظم در آورده. هر هفته هم برنامه اش عوض میشه. حالا جالب اینه که ملت خوشحالن که رو نظم و برنامه برق قطع میشه (انصافا هم سر ساعت اعلام شده میره). شده اون حکایت چوب و ماتحت و اعتراض مردم به صف های طولانی!

گوگل ریدر

| 1 Comment
قدیما که فید خیلی مرسوم نبود، نرم افزارهای فیدخوان هم خیلی نبودن و وبلاگ خوندن یه صفای دیگه ای داشت. هر روز به همه سایتها و وبلاگهایی که میشناختی سر میزدی، کامنتهاشونو میخوندی، کامنت میذاشتی و از لینکدونی کنارش میرفتی یه سری به غریبه ترها هم میزدی.
 الان از وقتی که دیگه خروجی های وبلاگها و وب سایتها شیک شده و گوگل هم سرویسش عالی، زندگی روزمره اینترنتی من در همین گوگل ریدر خلاصه میشه. تعداد زیادی وبلاگ و وب سایت فارسی و انگلیسی توش دارم و خلاصه هر موقع که بیکار میشم، یک سری بهش می زنم. یکی دو مورد هم بوده که اینقدر دیر به اون سایت یا وبلاگ سر زدم، که آب و رنگش دیگه خاطرم نیست.
یک دکمه خیلی مفید و جالب هم داره این سرویس گوگل (Mark all as read) که هر موقع حوصله خوندن آپدیتهای یک وبلاگ یا نوشته های به اشتراک گذاشته شده یک دوست را نداری، ازش استفاده می کنی.
معمولا مطالب و لینکهایی که به نظرم جالب میاد را Share می کنم. این ستون لینکدونی کنار هم نتیجه لینکهای به اشتراک گذاشته من است.
این مطلب رو نوشتم چون از این سرویس استفاده زیادی میکنم.

لینکدونی

Software tracking
Powered by Movable Type 4.21-en