::
اين سيستم نظرخواهي هم فعلا با دعا و صلوات داره کار ميکنه! به علت نبودن امکانات ،
فعلا کاري از دست من بر نمياد! عکس ديروز نظرهاي موافق و مخالف داشت. تعداد نظر
دهنده ها هم که روز به روز کمتر ميشه! به محض اينکه آخرين نفر هم ديگه نظر نده من
اين سيستم رو جمع ميکنم! ( خيلي با کلاس کم ميارم!! ) يکي از دوستان گفته بود که
عکس از ايران خودمون بذار. والا من فعلا از ايران عکسي که بشه در موردش چيزي گفت ،
ندارم. البته يه چند تا بود که يکيشو چند روز پيش گذاشتم. اگه شما دارين لطفا واسه
منم بفرستين که بذارم اينجا. ممنون.
صبح کلاس پي داشتم ولي نرفتم. بجاش رفتم سر ساختمون. آخه چند روز که بارون بود اصلا
سر نزده بودم. بايد يه سري جنس هم واسه لوله کش ميخريديم. تو راه که داشتم ميرفتم ،
تو اتوبان شيخ فضل الله ، ساعت حدوداي 10 صبح ، تازه بارون قطع شده يود. طبق عادت
هميشگي در طول مسير دايم به نوک اين برج ميلاد (يادمان - مخابراتي - تهران -
تلويزيون - ... ماشالا اندازه قدش اسم داره!) نگاه ميکردم. ولي اين بار جالب ترين
صحنه اي رو که تابحال ديده بودم ، بوجود اومده بود. نوک برج تا ارتفاع حدود 25 متر
از بالا ، اصلا ديده نميشد و رفته بود تو ابرها! خيلي صحنه قشنگي بود. حيف که
همراهم دوربين نداشتم والا حتما ازش عکس ميگرفتم. با اون صحنه فهميدم که
ابرها چقدر به زمين نزديک بودن. واقعا معرکه بود. تا بحال 3 بار رفتم بالاي اين
برج. و هر بار که از اون بالا تهران رو ميديدم خيلي کيف ميکردم. تقريبا همه چي ديده
ميشه. البته از شانس خوب ما 2 بار از اين 3 بار هوا تميز و صاف بود. وقتي مستقيم به
پايين نگاه ميکردم سرم گيج ميرفت! خيلي ترسناکه! نميدونم اين يارو که از اون بالا
خودشو انداخت پايين چه دلي داشته! (دوست يکي از دوستام بود. ماجراي واقعا دردناکي
بود) بگذريم...
آقا غلام مثل هميشه تا منو ديد گل از گلش شکفت و خيلي گرم تحويل گرفت. حاجي هم بود.
از قبل از عيد تا حالا حاجي رو نديده بوديم. فهميدم اين دو روز که بارون بوده اينجا
هم تقريبا کار تعطيل بوده. ديگه بارون قطع شده بود. هوا انصافا توپ بود! از اين
هواي بعد از بارون خيلي خوشم مياد. با حاجي و لوله کش رفتيم واسه خريد. ظهر که شد
آقا غلام کلي اصرار کرد که واستا نهار. کانال ساز هم اونجا بود. حاجي هميشه ميگه
نبايد با کارگرها صميمي بشي. من هنوز نميدونم درسته يا نه. ولي من خودم هم با
کارگرها هم با اوستاکار ها خيلي زود صميمي ميشم. البته هميشه نميذارم از حدودشون
خارج بشن. چون به هر حال من رئيس هستم و اونا بايد دستورات من رو گوش کنن و هميشه
بايد يه مرزي بين ماها باقي بمونه. تا حالا که مشکلي نداشتم. ولي حتما يه دليلي
داره که حاجي اينجوري ميگه.
براي نهار رفتم دانشگاه. آخه ساعت 3 کلاس داشتم. صبح هم که کلاس پي رو دودره کرده
بودم. من تا حالا از غيبت تو کلاسهاي دانشگاه به قول معروف وجدان درد نگرفتم و اصلا
از غيبت ناراحت نميشم. ولي اون ترمهاي اول حساب تعداد غيبتها دستم بود. ولي اين يکي
دو ترم آخر ديگه اينقدر پوستم کلفت شده که اصلا تعداد غيبتها هم از دستم در رفته!
موقع 3/16 که رسيد (قبلا 4/17 بود) اگه اسمم رو اعلام کردن که ميرم مخ استاد رو
ميزنم ، اگر هم اعلام نکردن که هيچ (هچ!). اصلا ترافيک نبود. اين اتوبان همت و مدرس
که هميشه راهبندون بود ، خيلي خلوت بود. دانشگاه که رسيدم مرتضي را ديدم که
داره ميره خونه. گفتم: "مگه اقتصاد مهندسي نداري؟" گفت: "چرا دارم ولي استادش يه
کاغذ زده که کلاس امروز تشکيل نميشه!" خيلي بهم زور داشت. چون فقط واسه اين کلاس
اومده بودم. ولي خب بچه ها رو ديدم و مثل هميشه بگو بخند بود و خلاصه خوش گذشت. تا
حالا تو دانشگاه به من بد نگذشته! حتي ايام امتحانا! چون از همين هيجان امتحان و
تقلب خيلي خوشم مياد.
مادر امير يه دونه سررسيد خيلي خيلي خوشگل نارنجي رنگ ، مال شرکت
TNT ، برام کنار گذاشته بود ، که امير بهم داد. مادرش
خانوم خيلي خوبيه. يادمه موقع اعلام نتايج مرحله اول کنکور ، من يه آشنا پيدا کرده
بودم که يک روز قبل از روزنامه ميتونست نتايج رو در بياره.(خيلي مسخره است ولي همين
انتظار يک روزه واقعا کشنده بود!) رتبه امير و چند نفر ديگه رو هم پرسيدم. زنگ زدم
خونه امير اينا ، خودش فکر کنم حمام بود. با مادرش صحبت کردم و ازش قول يه شيريني
گرفتم و رتبه امير رو بهش گفتم.( رتبه امير 99 بود. طفلي اون موقع ها مثل
خودم درسخون بود.) چند روز بعد که امير رو ديدم ، يه بسته کادو پيچ بهم داد. توش يه
تي شرت بود. گفت اينو مادرم داده گفته بايد بدي احسان. خيلي حال کردم! چون خودم
اصلا يادم نبود و موضوع رو جدي نگرفته بودم. راستي اون موقع ها چه دوران خوبي بود.
حالا بعدا اگه شد بيشتر ميگم.
حدوداي 3 با امير اومديم خونه. بازم خيابونا خلوت بود. کاش هميشه اينجوري باشه. باز
يه مشکل تو قالبهاي فارسي پيدا کرده بودم و با اونا يه کم ور رفتم. بعدش هم نشستم
رو يه زميني که بايد نقشه معماري براش ميکشيدم فکر کردم. راستي کسي هست که اينجا رو
بخونه و از عمران يا معماري سر رشته داشته باشه ؟


Recent Comments