عکس امروز رو نويسنده

| 24 Comments

عکس امروز رو نويسنده خوب وبلاگ راز ما فرستاده. آدم وقتي به اين عکس نگاه ميکنه ، به ايران اميدوار ميشه. البته ناگفته نماند که از اين  صحنه ها تو ايران هم زياد ديده ميشه. ولي من تا حالا اينقدر فجيعش رو نديده بودم.
راستي يه وبلاگ نويس خيلي خيلي معروف (يکي مثل امير!!) ، يه وبلاگ نويس معروف ديگه (يکي مثل نازبانو) رو به طور کاملا اتفاقي توي يه جزيره دور افتاده (مثلا کيش) ملاقات ميکنه! من قبلا فکر ميکردم فقط تهران خيلي کوچيکه و جاهايي که انتظار نداري آشنا ميبيني. ولي الان به اين نتيجه رسيدم ايران هم خيلي کوچيکه! ايشالا يه مورد بين المللي هم پيش بياد که بفهميم دنيا هم کوچيکه! (اين يکي ديگه آخرشه ها!)
حتما اون جک معروف رو شنيديدن که ترکه زنگ ميزنه خونه دوستش و لهجه داشته و واسه همين قطع ميکنه دوباره ميگيره. قضيه اون يارو هم که لهجه داشته و مياد تهران تا لهجه اش رو عمل کنه!؟ پس اين آگهي فارسي را بدون لهجه صحبت کنيد رو ببينيد.
يکي دو روز پيش آرش نصفه نيمه ، در مورد يه عرق گير مارک آديداس و ويژگيهاي اون نوشته بود. منم رفتم تو سايتشون و يه کم چرخيدم. يه WallPaper خيلي خوشگل پيدا کردم و انداختم روي Desktop و الان کلي با کلاس شدم.

امروز رفتم دانشگاه تا ببينم چه خبره. ديروز حذف و اضافه ما بود و من وقت نداشتم برم. وقتي رفتم پرينت واحدها رو گرفتم ديدم نصف واحدهام حذف شده! سريع زنگ زدم به هادي گفتم: " چيکار کردي؟! " گفت: " آخه ديدم واحدهات زياده ، گفتم يه کم سبک بشه که به کارهات هم برسي!!! " ما يه جورايي چند تخته کم داريم و از اين لطفها در حق هم زياد ميکنيم. اميدوارم بتونم اين چند تا درس رو که حذف کرده دوباره بگيرم. آخه ميخوام اين ترم تموم بشه و بابام بگه بچه ام مهندس شده!
امروز زياد دانشگاه نموندم و فرصت نشد آب و حواي 81 رو خوب برانداز کنم و آمار بگيرم. ولي به جاش ارازل و اوباش هميشگي رو ديدم! کلي حال کردم و چرت و پرت گفتيم و خنديدم. باور کنيد اگه اين دوستها و خنده ها و چرت و پرتها نبود ، اصلا دوست نداشتم يک دقيقه اضافه تو دانشگاه بمونم.

از اين به بعد ميخوام بعضي وقتها داستانهاي کوتاه بنويسم. آره ديگه چيکار ميشه کرد منم زدم تو کار ادبيات. اين داستانها همشون از خودمه و همشون هم تخيلي هستن و به هيچ وجه حقيقت ندارن و از الان ميگم هرکي از اين داستانها برداشت شخصي کنه خيلي خيلي خره!!! چون همشون دروغ محضه...
يکي بود يکي نبود. يه شهري بود به اسم ابرقو. محل دقيق اين شهر پشت کوه قاف بود. مردم اونجا هنوز با ايما و اشاره با هم صحبت ميکردن و هنوز حتي بلد نبودن که حرف بزنن. چه برسه به نوشتن. ولي يه نفر تو اين شهر بود که هم نوشتن بلد بود و هم خوندن تازه خيلي هم خوب مينوشت. اينقدر خوب که همه کف ميکردن. تازه فيلم هم ميديد و نظرات کارشناسي در مورد فيلمها ميداد و خودش رو از بزرگان و صاحب نظران سينماي يه کشور معروفي به اسم ايران ميدونست. واسه صد تا مجله و روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و سالنامه همزمان روزي دو سه تا مطلب مينوشت. تازه به دوست به اسم فرشاد هم داشت. يه روز همين آدم معروفه چند تا از مردم ابرقو رو دور هم جمع کرد و بهشون ياد داد يه چيزي اختراع شده به اسم اينترنت که خيلي خارجيه. خلاصه نشستن يه هفته نامه وزين ايترنتي زدن. چند سال گذشت. بعدش يهو همين آدم معروفه به اين نتيجه رسيد که اين کاراي پيش پا افتاده واسش کسر شان ميشه و تصميم گرفت ديگه از اين کارها که ممکنه کلاس و اعتبارش رو مياره پايين انجام نده. با مردم شهر ابرقو خداحافظي کرد و بقيه عمر پربرکتش ، تو يه محلي جلوي کوه قاف به زندگي ادامه داد. روحش شاد.
نتيجه گيري: آدمهاي خيلي بزرگ و معروف رو به اين راحتي ها نميشه شناخت.
دعا: خدايا هيچ وقت ما رو با کلاس و صاحب اسم و رسم و قلم نکن که خودمون رو گم کنيم.

يه دوست خيلي قديمي شروع به وبلاگ نويسي کرده. البته خيلي وقته که نديدمش! اسم وبلاگش هم گذاشته پوست انداختن. خب شايد ميخواد تو اين وبلاگ پوست بندازه.  اسم خارجيش هم خيلي سخته البته در مورد معني اون توضيح داده. خوشبختانه طرح وبلاگش تکراري نيست و بالاي وبلاگش يه طرح قشنگ استفاده کرده. يه سري به وبلاگش بزنين. شايد خواننده ثابتش شديد. روز به روز رفيقاي من بيشتر و بيشتر به اين گرداب وبلاگ فرو ميرن. خدا آخر و عاقبت همه رو به خير کنه.

بالاخره امروز دو تا فيلم ديدم. جفتشون به مدت يک هفته روي ميز بودن و وقت نميشد ببينمشون.
Signs : با بازي Mel Gibson . به خاطر فروش و پيش ذهنيتي که از تبليغات در مورد اين فيلم داشتم فکر ميکردم الان يکي از شاهکارهاي سينما رو ميبينم. ولي فهميدم همش تبليغات بود. داستان فيلم که خيلي تکراري بود. ورود موجودات فضايي به زمين. که قبلش با يه سري علامت ، ورود خودشون رو اعلام کرده بودن. ولي يه سري نکات جالب داشت. مثلا تو يه صحنه با يه چراغ قوه خيلي کارهاي قشنگي کرده بود و به نظر من جزو معدود فيلمهايي بود که تمام مدت فيلم يه هيجان و ترس کاذب بر بيننده احاطه داشت و آدم هر لحظه منتظر يه اتفاق عجيب بود.
No Man's Land : يه فيلم خيلي قشنگ غير آمريکايي. به نظر من بعضي از فيلمهاي اروپايي واقعا ديدن داره. اين يکي در مورد جنگ بوسني بود و به يه چيزايي توي جنگ دقت کرده بود که کمتر فيلمي در اين مورد ساخته ميشه. يکي از جنايات صربها اين بوده که زير جنازه ها مينهايي کار ميذاشتن که بعد از کنار رفتن جنازه و آزاد شدن ضامن ، انفجار صورت ميگيره. حالا تو اين فيلم زير يه سرباز که زخمي شده بوده ، يه همچين ميني کار گذاشته ميشه. البته کلي قبل و بعد از اين ماجراهاي جالب هست. مثل دعواهاي دو تا سرباز صرب و بوسنيايي بر سر اينکه کي جنگ رو شروع کرد و ... تلاش دوست اين سرباز زخمي ، سرباز صرب ، خبرنگاران و نيروهاي سازمان ملل و فرماندهان ، که هرکدوم به دنبال هدفي هستن واقعا جالبه. اين فيلم رو حتما ببينيد. تا اونجا که يادمه اين فيلم توي جشنواره کن هم جايزه گرفت.

اين ساعتي که من مطلبم رو نوشتم هنوز کاپوچينو کاملا Update نشده. واسه همين فردا در مورد مطالب اين شماره مينويسم.

24 Comments

اول...........اين باشه تا بعد...........

فارسی عربيه، "پارسی" درسته.
این برنامه پرتو را حتما ببینید. مجریش معرکه ست، بی نظیره.

سلام
اول در مورد عکس؛ميدونی اينا چقدر با همون ابو تيارشون صفا ميکنن؟
بعد هم خدمت مبارک عرض شه که من به اين نتيجه رسيدم که دنيا کوچيکه؛انقدر هم کوچيک که اگه بخوام بگم چه کسانی رو چه جاهايی ديدم و بعدنا چيا شدن و اينا ميشه قصه (اسمش يادم رفته ولی يه چيزی تو مايه های غاز و اينا بود)
بعد هم وای چقدر زندگی قشنگه مگه نه؟:)

سلام احسان خان من تورک هستم.......بعضی موفع ها بد می نويسی

تورک جان سلام.
والا نميدونم لفظ خوب و بد واسه نوشته های شخصی يه نفر يعنی چی! من اينجوری مينويسم. اگه بهش ميگن بد ، خب بد مينويسم...
يه هر حال ممنون از توجهت.

خيلی دوست داشتم الان توی او وانت بودم. چون به قول دختر ايرونی ، الان اينا خيلی دارن حال ميکنن!

<a href="http://www.hoder.com/i/default.asp">اینجا</a>
را دیده اید؟ خیلی قشنگ و خوشرنگ شده

سلام احسان خان........
اسمه منو اون بالا نمی بينی........

احسان عزيز! واقعا داستانهاي فيلمهاراباور ميکني ؟چرا فکرنميکني اينهم توجيهي براي پاره پاره کردن يوگسلاويست !


واي مردم از خنده از دست اين دوستت که برات انتخاب واحد کرده ... "گفتم يه کم سبک بشه که به کارهات هم برسي" ... چقدر به فکرته ;)

فقط خبرنگارها کنجکاو نیستن. خواهراشون هم کنجکاون !!!! خواهر من کشف کرده که اون خانمی که تدريس فارسی بدون لهجه مي‌کنه، افسر اسدی، هنرپيشه سينما و تئاتره. می‌تونيد خودتون تماس بگيرين !!!
ظاهرا کارش هم علميه. کلاس‌هاش خصوصی و دوره‌هاش يکماهه است و ۵۰ هزار تومان هم هزينه شرکت در کلاس‌هاست. راستی يادتون نره که با شماره موبايل تماس نگيرين!!! ظاهرا خانم اسدی عصبانی می‌شن !!!

SALAM
EHSAN JAN BE DOOSTET AGHA HADI SALAME FARAVAN BERESAN .GHADR IN DOOSTAT RA BEDAN . KAMTAR KASI HAZER MISHE IN JANFESHANI RA BOKONAD KE BARAYE ADAM BERE ENTEKHAB VAHED BAGHIYEASH RA HAM BI KHIAL SHO.TOO DANESHGAH KE BEHET BAD NEMIGZAREH.1 TERM DIGAR HAM BORO.

ROOZ KHOOBY DASHTEH BASHID.

من تا عكسو ديدم فكر كردم ايرانه و جون يكبار كه رفتم بندر عباس اونجا همه وانت سوار ميشدند ( حتى دختران دبيرستانى كه داشتند از مدرسه بر ميكشتند - آخه انكار تاكسيشون وانت بود ) ، اما اينو هم بكم دومين جيزى كه به ذهنم رسيد اين بود كه جقدر خوبه كه اينهمه آدم تو 2 متر جا كنار هم مى ايستند بدون اينكه با هم دعوا كنند ! كاش هميشه آدمها اينجور دوستانه براى هم جا باز كنند حتى اكه جايى باقى نمونده باشه ّ
عزت زياد

احسان جان سلام..
ماشالا.. تو اين داستانات رو کتاب کن که از اون مهندسی که قراره بشی کارت بیشتر می گیره.. دوستت هم قصدش همین بوده.. می خواسته خودتو کشف کنی..

يعنی تو واقعا فکر ميکنی که اتفاقی بوده ؟:))

من اون جوک تلفن رو نگرفتم . جوت من يکی توضيح بده.

در مورد عکس که خوب کمبوده امکاناته دیگه. در مورد تصمیم جدید: درسته نوشتی که داستانها کاملا تخیلیه ولی خود تخیل چیه؟ ممکنه کل ماجرا یا اسمها و ...تخیلی باشه ولی موضوع داستان چطوری به ذهن میاد؟(دارم این حرف رو کلی می گم منظورم همه ی نویسنده هاست) موضوع از یک چیزی میاد که توی روز مره باهاش در تماس هستن یا فقط یک موضوعه که بهش فکر می کنن و شایدم چیزی باشه که باهاش مشکل داشته باشن. در مورد نتیجه گیری هم کاملا موافقم

اولا که اول
دوما هم اينکه اين عکس رو قبلا اينجا نذاشته بودی ؟

فعلا

اسم خودت رو گذاشتي فيلم باز !!!
مثل اون رفيقت كه جوك تلفن رو نگرفته تو هم فيلم رو نگرفتي.
همه فيلمها كه روز استقلال و آرماگدون نميشن.
فيلم نشانه ها بيشترازاون كه در مورد آدم فضاييها باشه در مورده ايمانه....
بسه يا بازم بگم؟الان حوصله ندارم.دارم ميرم فيلم you got mail رو نيگاه كنم.
همين!

عليرضا خان فيلم باز!‌
من کی گفتم اينکاره هستم؟‌ من فقط فوق تخصص فيلم ديدن دارم تا تحليل و تفسير و اين چيزا! اگه ميشه شما که بلدی زحمت اين کارهاشو بکش ديگه...

احسان خان ما یه حساب ديگه ای روت ميکرديم . خالا ميری با اين دختر خل و چل تو ميدون هفت تير قرار ميذاری ؟ واقعا که .....
متاسفم برات .

اول سلام
خيلی وقته که اسمتو می شنوم ولی امروز واسه اولين بار اونم به واسطه ندا خانوم اومدم اينجا.-اين لينکم خوووووب چيزيه ها-
خنده داره نه؟

جا خوردم.آخه فکر نمی کردم اينقدر عالی باشه. يکی از بهترين قلمهايی رو داری که به عمرم ديدم.ولی حيف که دير پيدات کردم اونم تو آخرين روز زندگيم.شوخی می کنم؟
نه..خيليم جدی می گم.خير سرم دارم اشک می ريزم ها...تو اين چند روز اگه يه سر اونورا
بيای می فهمی...
موفق باشی و عشق الهی يارت باد...

لینکدونی

وبلاگهای دوستان

Software tracking
Powered by Movable Type 4.3-en