February 2004 Archives

زندگی کامپیوتری

| 26 Comments

هر بار کامپیوترم قاط میزنه و مجبور میشم Restart کنمش یاد این جک (البته اگه بهش بشه گفت جک!) میوفتم:
(ممکنه روایتهای مختلفی داشته باشه ولی خب من اینو بلدم!)
یه روز سه تا مهندس (عمران - مکانیک - کامپیوتر) توی یه ماشین بودن بودن و داشتن میرفتن جایی. یهو ماشین وسط راه خاموش میشه. خلاصه هر کی افاضاتی میکنه... مهندس عمرانه می گه که احتمالا شیب و روسازی جاده خوب نبوده و باعث خرابی ماشین شده ، مهندس مکانیکه میگه احتمالا نیروی محرکه موتور فلان ایراد رو داره و خلاصه یه ایراد مکانیکی میگیره! مهندس کامپیوتره در کمال خونسردی میگه بیاین یه دور پیاده بشیم و دوباره سوار شیم شاید روشن شد!

دو مورد از کامپیوتر اگه تو دنیای واقعی بود دیگه غمی نبود! یکی Restart یکی هم Ctrl+Z یا همون Undo

اراجیف بسه! من برم بخوابم که ساعت هفت و نیم صبح کلاس دارم!

کنکور فوق

| 17 Comments

پارسال این وقتها کنکور فوق داشتیم! چه زود گذشت! ولی خدا رو شکر که امسال نداریم... کی میشه این درس تموم شه و شب که میخوای بخوابی بدونی دیگه تا آخر عمرت امتحانی نداری که بدی. راستی چند روز پیش (حدودا 10 روز پیش) من بالاخره موفق با تسویه حساب و خلاصه فارغ التحصیلی از اون پلی تکنیک خراب شده شدم! خدا نصیب نکنه که این فراغت از تحصیل یه چیزی تو مایه های درد زایمانه! بیخود نیست میگن طرف فارغ شد! بعدا بیشتر در موردش مینویسم.

وبلاگ نوشته میشه که خونده بشه! اگه کسی واسه دل خودش داره مینویسه یه جاییش خله! شکر خدا نه اهل کتاب خوندن هستم و نه نوشتن... دفترچه خاطرات و این چیزا هم تو عمرم نداشتم. نه که نوشتن خاطرات رو نفی کنم. نه والا! دلیلش بر میگرده به مشکلات تحتانی و کالیبر بالا... بگذریم. از همه دوستانی که با کامنتهاشون حال دادن ممنونم. باشد که لذتشو ببرن!
فکر کنم یه مدت یاس وبلاگی بوده. یادش به خیر یه دورانی این اصطلاح خیلی باب بود.

چند روز پیشها با امیر به دلایل نا مفهومی رفته بودیم خانه هنرمندان... حدود 7 غروب بود. داشتیم میومدیم بیرون که دیدیم جلوی درب ورودی (کنار حوض آب) یه عروس و داماد دارن کنار هم راه میرن و یکی ازشون فیلم میگیره. جالب بود برامون. البته عروس خانم حجاب نداشتن. یه کم که دور حوض چرخیدن ، توی اون سرما که من به شخصه سگ لرز می زدم ، عروس یه تیکه از لباسش رو در آورد و همچین هیکل سکسی رو انداخت بیرون که ما کم مونده بود از پله ها بیوفتیم! از این لباسها که یه طرفش بند داره و اون طرف دیگه اش نداره پوشیده بود. (شرمنده من تخصص ندارم اسم این لباسها چیه!)
منظره جالبی بود!

آخه این چه وضعشه! وبلاگی که چیزایی که میخوای رو نتونی توش بنویسی به چه درد میخوره!؟ یه موقعی با این وبلاگه خیلی حال میکردم ولی الان نه!
قدیما گفتم که وبلاگ مینویسم که چیزای مهم رو نوشته باشم. بلکه چند سال دیگه بخونمش و لذتشو ببرم! نمایشگاه دوستم بود و من ننوشتم! بهونه همیشگی اینکه وقت نکردم! (مورد قبول نیست!) ولی مشکل جای دیگه است. چیزایی که میخوای رو نمیشه دیگه اینجا بنویسی... چون خیلی ها که میشناسنت میخونن و تو از این بابت راحت نیستی!! به نظر شما من چیکار کنم!؟ فقط جون جدتون نامربوط ننویسین!

شیده خانم تولدتون مبارک! راستی پینکفلویدیش دات کام شدنتون هم مبارک! تقارن این دو مناسبت رو که به سبب پیگیری و حمایتهای بی دریغ پیام عزیز بوده ، به فال نیک میگیریم و برای تمامی دوستان آرزوی طول عمر با برکت میکنیم! زن و شوهر هردو دات کام! چه شود!!

لنگی شانس آوردی!

| 11 Comments

اول از همه بگم که شانس آوردین که خاطره بازی قبل تکرار نشد! این هم فراموش نشه که همچنان لنگ در اذهان ملت همیشه در صحنه ، سوراخی بیش نیست و خلاصه اس اس سرور است!

با اینکه امروز تعطیل بود ولی کلی کار عفب افتاده داشتم. کامپیوتر خونه هم قاطی کرده و معلوم نیست چه مرگشه و منم دیدم اگه بخوام به درد کامپیوتر برسم و دوباره ویندوز بریزم و از این جور چیزا کلی طول میکشه. رفتم از صبح دفتر که اونجا خیر سرم کارها رو انجام بدم و برگردم خونه و بازی رو ببینم. اما کلید دست امیر بود و مرتیکه در خواب ناز تشریف داشتند و موبایلش خاموش. خلاصه ساعت حدود 11 صبح بود که افتخار دادند و بیدار شدند و منم کلید رو ازش گرفتم. این کارها هم که تمومی نداشتن و خلاصه به بازی نرسیدم و بازی رو در کنار دوستان ، از طریق سایت بسیار خوب IranSports پی گیری می کردیم. راستی نمیدونم از مسوولین این سایت کسی اینجا رو میخونه یا نه ولی بابا یه دستی به آب و رنگ سایت بکشید. سایت به این خوبی و با این سرعت به روز رسانی ، حیفه اینقدر ظاهر بهم ریخته ای داشته باشه.

لینکدونی

Software tracking
Powered by Movable Type 4.21-en