از تمیز کردن سفره یا میز غذا اصلا خوشم نمیاد! کار خونه انجام میدم ولی این یه کار بعضی وقتها اذیت می کنه. یک مغازه لوازم یکبار مصرف فروشی نزدیکمون هست که هر از چند گاهی بهش سر میزنیم. یکبار که رفته بودیم اونجا یک رول (فکر کنم 50 متری) سفره یکبار مصرف ازش خریدیم و خلاصه الان زندگی لذت بخش شده. وقتایی که شام یا نهار خونه هستیم از این سفره استفاده میکنیم. خوردن غذا که تموم میشه، تمام اضافات و آشغالهای غذا را میریزیم تو سفره و بعدش همشو جمع میکنیم میریزیم دور. لحظه لذت بخشیه!
July 2008 Archives
این روزا تو تهران، راس ساعتهای زوج بهتره تو آسانسور نباشی! چون معمولا برق سر ساعتهای زوج میره. مثلا 10-12 صبح. البته ممکنه 10 بشه 10:15 ولی خب احتمال اینکه ساعت 11 برق بره خیلی کمه.
ولی این قطعی های برق بدجوری کار و زندگی را از نظم در آورده. هر هفته هم برنامه اش عوض میشه. حالا جالب اینه که ملت خوشحالن که رو نظم و برنامه برق قطع میشه (انصافا هم سر ساعت اعلام شده میره). شده اون حکایت چوب و ماتحت و اعتراض مردم به صف های طولانی!
ولی این قطعی های برق بدجوری کار و زندگی را از نظم در آورده. هر هفته هم برنامه اش عوض میشه. حالا جالب اینه که ملت خوشحالن که رو نظم و برنامه برق قطع میشه (انصافا هم سر ساعت اعلام شده میره). شده اون حکایت چوب و ماتحت و اعتراض مردم به صف های طولانی!
قدیما که فید خیلی مرسوم نبود، نرم افزارهای فیدخوان هم خیلی نبودن و وبلاگ خوندن یه صفای دیگه ای داشت. هر روز به همه سایتها و وبلاگهایی که میشناختی سر میزدی، کامنتهاشونو میخوندی، کامنت میذاشتی و از لینکدونی کنارش میرفتی یه سری به غریبه ترها هم میزدی.
الان از وقتی که دیگه خروجی های وبلاگها و وب سایتها شیک شده و گوگل هم سرویسش عالی، زندگی روزمره اینترنتی من در همین گوگل ریدر خلاصه میشه. تعداد زیادی وبلاگ و وب سایت فارسی و انگلیسی توش دارم و خلاصه هر موقع که بیکار میشم، یک سری بهش می زنم. یکی دو مورد هم بوده که اینقدر دیر به اون سایت یا وبلاگ سر زدم، که آب و رنگش دیگه خاطرم نیست.
یک دکمه خیلی مفید و جالب هم داره این سرویس گوگل (Mark all as read) که هر موقع حوصله خوندن آپدیتهای یک وبلاگ یا نوشته های به اشتراک گذاشته شده یک دوست را نداری، ازش استفاده می کنی.
معمولا مطالب و لینکهایی که به نظرم جالب میاد را Share می کنم. این ستون لینکدونی کنار هم نتیجه لینکهای به اشتراک گذاشته من است.
این مطلب رو نوشتم چون از این سرویس استفاده زیادی میکنم.
الان از وقتی که دیگه خروجی های وبلاگها و وب سایتها شیک شده و گوگل هم سرویسش عالی، زندگی روزمره اینترنتی من در همین گوگل ریدر خلاصه میشه. تعداد زیادی وبلاگ و وب سایت فارسی و انگلیسی توش دارم و خلاصه هر موقع که بیکار میشم، یک سری بهش می زنم. یکی دو مورد هم بوده که اینقدر دیر به اون سایت یا وبلاگ سر زدم، که آب و رنگش دیگه خاطرم نیست.
یک دکمه خیلی مفید و جالب هم داره این سرویس گوگل (Mark all as read) که هر موقع حوصله خوندن آپدیتهای یک وبلاگ یا نوشته های به اشتراک گذاشته شده یک دوست را نداری، ازش استفاده می کنی.
معمولا مطالب و لینکهایی که به نظرم جالب میاد را Share می کنم. این ستون لینکدونی کنار هم نتیجه لینکهای به اشتراک گذاشته من است.
این مطلب رو نوشتم چون از این سرویس استفاده زیادی میکنم.
بعد از عمری با ذوق و اشتیاق رفتم یک دونه از این سیم کارتهای پیام رسان ایرانسل خریدم. هدفم هم این بود که از تخفیف سرویس GPRS استفاده کنم و یه حالی با اینترنت رو موبایل ببرم. البته گوشیم فعلا خیلی به روز و آنچنانی نیست و هنوز همون سونی اریکسون K750 وفادار و سگ جون را دارم.
اول اینکه کلی اینور اونور سر زدم سیم کارت پیام رسان نایاب بود. خلاصه یکی از دوستان مثل اینکه اتفاقی جایی دیده بود و برام خرید. حالا شانس ما، از وقتی اینو خریدم سرویس GPRS اصلا قطعه! (تقریبا یک هفته پیش)
اونور دنیا دارن 3G و 3.5G سرویس میدن و ارتباطات ویدیویی روی موبایل مرسومه، ما طفلکی ها هنوز اندرخم یک کوچه ایم!
اول اینکه کلی اینور اونور سر زدم سیم کارت پیام رسان نایاب بود. خلاصه یکی از دوستان مثل اینکه اتفاقی جایی دیده بود و برام خرید. حالا شانس ما، از وقتی اینو خریدم سرویس GPRS اصلا قطعه! (تقریبا یک هفته پیش)
اونور دنیا دارن 3G و 3.5G سرویس میدن و ارتباطات ویدیویی روی موبایل مرسومه، ما طفلکی ها هنوز اندرخم یک کوچه ایم!
دیشب بعد از مدتها رفتیم تئاتر. خیلی اهل تئاتر نیستم ولی گهگاهی میریم. اما این یکی با اون تئاترهای شیک که معمولا میریم فرق داشت. توی پوستر تئاتر نوشته بود: "یک تئاتر شاد شاد"
اولین بار بود همچین تئاترهای خنده داری می رفتم. جالب اینکه اصلا تصور نمی کردم یک همچین تئاترهایی این روزها پخش بشه. سراسر ترانه و رقص و شادی و ...! در هر صورت تجربه جالبی بود. یه عده آنچنان از ته دل می خندیدن که من به خودم شک می کردم. البته قطعا از ته دل خندیدن اونا کاملا طبیعی بوده و من به فکر خودم باید باشم.
راستی کارگران در این وبلاگ مشغول کار هستند و اگه احیانا بعضی وقتها چیزهای عجیب غریب می بینید تعجب نکنید.
اولین بار بود همچین تئاترهای خنده داری می رفتم. جالب اینکه اصلا تصور نمی کردم یک همچین تئاترهایی این روزها پخش بشه. سراسر ترانه و رقص و شادی و ...! در هر صورت تجربه جالبی بود. یه عده آنچنان از ته دل می خندیدن که من به خودم شک می کردم. البته قطعا از ته دل خندیدن اونا کاملا طبیعی بوده و من به فکر خودم باید باشم.
راستی کارگران در این وبلاگ مشغول کار هستند و اگه احیانا بعضی وقتها چیزهای عجیب غریب می بینید تعجب نکنید.
چند وقت پیش یک آزمایش خون دادم و دکتر در مورد میزان فاکتورهای وبلاگ نویسی و خطرات کاهش آن در خون هشدارهای جدی داد. منم آدم حرف گوش کنی هستم. گلناز هم کلی انگیزه داد که اینجا دوباره راه بیوفته. ارزش وبلاگ را آدم چند سال بعد از نوشتنش تازه می فهمه! تغییراتی که آدم در طول زمان داشته، وقتی دوباره مرور میشه دلچسب به نظر میرسه.
یک دستی به سر و روی اینجا کشیدم. معمولا شبها و روزهای جمعه فرصت میشد که برسم به کارهاش و خلاصه کلی طول کشید. به هر حال خیلی وقت بود که ظاهرش تکون نخورده بود. همچنان دارم از مووبل تایپ استفاده می کنم و به نظرم هنوز یک سر و گردن از بقیه بالاتره.


Recent Comments