دوران خدمتم در سازمان آتش نشانی به عنوان امریه دار مشغول بودم. البته در معاونت فنی و عمرانی. ولی خب به رسم آن سازمان سهمیه لباس و کلاه و ... داشتیم. به بهانه گرفتن لباس و اندازه کردن آن، چه روزهایی که غیبت نکردیم. شلوار، پیراهن و کفشش را دوران خدمت می پوشیدم. یک کاپشن ضخیم و زمستانی داشت با خطهای رنگی روی بازو. هیچ موقع نپوشیدمش. امروز بخشیدیمش به کارگر ساختمان. ظاهرا خیلی خوشحال شده. خوبه باز خیرش به یکی رسید. خاطرات زیادی از آن لباسها و روزها دارم که هنوز بعد از این چند سال فراموششون نکردم و به وضوح جلوی چشمم رد می شه البته هیچ موقع در موردش اینجا چیزی ننوشتم.
قدیم که خیلی به طرح زوج و فرد و ترافیک گیر نمیدادند، لباسش مصرف خوبی داشت. کلاه سورمه ایش هنوز تو صندوق عقب ماشینه.
January 2009 Archives
به عنوان یک بیننده فیلم آماتور، عموما از فیلمهای غیر هیجانی (مخصوصا طولانی) خوشم نمیاد. اما باید اعتراف کنم که فیلم بنجامین باتن حدود سه ساعت ما رو جلوی تلویزیون نشانده بود. موضوع جذاب و جدید فیلم، بازی خوب آقای پیت و خانم بلانشت و هنرنمایی چهره پردازها و ... همگی دست به دست هم داده بود که یک فیلم زیبا تماشا کنیم.
فیلمهای قبلی فینچر مثل Fight Club یا Se7en را نیز خیلی دوست داشتم و بارها دیده بودم ولی فیلم دیگری با چنین نقشی از براد پیت یادم نمیومد و شاید دلیل تاثیر متفاوت این فیلم همین بوده.
علاوه بر کل داستان، قسمتی از فیلم که ماجرای تصادف دیزی را روایت می کند و تاثیر زمانی تک تک اتفاقات را بررسی می کند و همچنین ماجرهای برخورد صاعقه با پیرمرد را خیلی دوست داشتم!
توی imdb نوشته بود که این فیلم را قرار بوده تام کروز بازی کنه به کارگردانی اسپیلبرگ. ولی فکر کنم هنر پیشه و کارگردان فعلی بهتر هستند. تاز نقش دیزی هم میخواستن بدن به ریچل ویز که بهتر ندادن. ضمنا سالها بوده که روی این فیلم کار میشده. طفلی براد پیت روزی 5 ساعت برای گریم نقشش وقت میذاشته.
چند وقتیه طفلک لپ تاپم صدای مرگ میده. گفتم اینجا بنویسم که تا هنوز زنده است و نفس میکشه بدونه که قدرشو میدونم! چندین ساله که تقریبا همیشه روشنه. حتی شبها! (داره یه چیزی داونلود یا تبدیل میکنه) یکی دو بار هم به اصطلاح این تعمیرکارها توش باد گرفتم و خلاصه سرویسش کردم. روزی که خریدمش تقریبا جزو بهترینها بود و انصافا توی این چندساله (فکر کنم 5 سال میشه. خیلی یادم نمیاد) آخ نگفته. این اواخر دیگه تاب و تحمل نرم افزارهای جدید را نداره و کم میاره. دوست دارم یه دونه جدید بگیرم ولی هنوز بین مدلهای روز نتونستم تصمیم بگیرم.
از طرفی کرم خریدن مک، انتخاب را سخت تر کرده. از سری Z سونی که جدیدا اومده به بازار خوشم اومده و اگر دوباره ویندوز را انتخاب کنم حتما سراغ این مدل میرم.
یک ویژگی که این سایتهای فروش لپ تاپ خارجی دارن امکان customize کردنه که متاسفانه ما فقط با این امکانش میتونیم تو سایتش بازی کنیم.
با توجه به شرایط فعلی کار و زندگیم، لپ تاپ مثل یک عضو جدایی ناپذیر شده و فکر کنم هیچ موقع دیگه نتونم به دسکتاپ برگردم.


Recent Comments