ممنون از همه به

ممنون از همه به خاطر حرفهاتون توي نظرخواهي... والا من اين موضوع رو اونقدرا که شما فکر ميکنيد جدي نگرفته بودم ولي دلم ميخواست يه بار در موردش بنويسم. در ضمن من خودم عاشق فيلمهاي مافيايي هستم و تازه چي از اين بهتر که بهت نسبت مافيا و مافيايي بدن!
اين عکس هم به چند دليل گذاشتم... اول اينکه باحال بود. دوم اينکه اخبار گفت فردا قراره برف بياد (حتما نمياد!) ديگه اينکه يه زماني بدجوري عشق دوچرخه و دوچرخه سواري داشتم و بدترين تصادف عمرم رو با يه دوچرخه خيلي گرون پژو (مدل کوهستان) انجام دادم که هم دوچرخه داغون شد ، هم ماشيني که بهش زدم آينه راننده خورد شد ، در جلو و عقبش کاملا قر شد ، 300 تومان هم خسارت گرفت ، خودم هم دستم شکست و کلي زخمي شدم. چون وسط جاده بود افسر هم نيومد و سه تا راننده پايه يک کروکي کشيدن که حکم افسر رو داره (چه قانون باحاليه!) البته قضيه مال 6 سال پيش ، توي جاده لشکرک نرسيده به فشم است! يادش به خير... اون شب تا صبح خوابم نبرد! شايد يه روز در موردش نوشتم.

بعد از اون همايش وبلاگهاي فارسي که روز جمعه برگزار شد ، مصاحبه اي از طرف ايسنا با من کردن. 3 ساعت مراسم معلوم نبود کجا بودن که دقيقا همون لحظه آخر که ما داشتيم ميرفتيم و دوستام بيرون منتظر بودن اينا ياد مصاحبه افتاده بودن. اما به هر حال با اينکه کلي با عجله صحبت کردم ولي از نظر خودم خوب شده و اون حرفهايي رو که ميخواستم زدم. البته يه کم سانسور شده و يه مقدار بهتر از اين ميشد اديت بشه... بگذريم. حالا لطفا برين بخونين و نظراتتون رو در مورد حرفهايي که زدم بنويسين. من يادم نمياد اون لحظه اين همه لفظ قلم صحبت کرده باشم!! راستي دلم ميخواست اين حرفها رو بالاي صحنه که رفتم بگم ولي ديدم زياد ملت حال و حوصله صحبت گوش دادن ندارن. راستي اين تيتر رو هم خودشون انتخاب کردن:
وبلاگ، تريبوني آزاد براي ارائه نظرات شخصي است

حسين درخشان داره سيستم وبلاگش رو عوض ميکنه و ميره سراغ سيستم قدرتمند MovableType که يه نمونه ديگه از سيستمهاي Content Management و به صورت OpenSource است و روي سرورتون نصب ميکنيد و بعد از تنظيمات و تغييرات دلخواه (به قول خودشون Personalize کردن) ميشه به آسوني و با قدرت و امکانات خيلي زيادي وبلاگ رو مديريت کرد. من اين سيستم MovableType رو روي کامپيوتر خودم به صورت LocalHost امتحان کردم و تمام سوراخ سنبه هاشو گشتم و خيلي ازش خوشم اومد و تقريبا همه چي داره. فقط يه مشکل کوچيک داره و اونم اينکه موتور توليد محتوا و صفحات اون CGI Based است. يعني اينکه Host شما بايد اين امکان رو داشته باشه. Host هم که من دارم PHP داره و سرويس CGI نداره و خلاصه از خير اين يکي گذشتم. البته فکر کنم بشه موتورش رو php هم کرد ولي من زياد وقت و حوصله اش رو ندارم. اما هنوز هم ميگم که قدرتمندترين سيستم در نوع خودش هست و کار با اون خيلي آسونه. اگه به بلاگر وارد هستين ، مطمئن باشين کار با اين يکي هم خيلي آسونه... فقط توصيه ميکنم که يه بار اينو LocalHost کار و تست کنين و به قول معروف آب بندي که شد بندازين رو آنتن.
يکي از اهداف بلندمدت من از اين سايت PersianTools راهنمايي و آموزش کار با اين سيستمها و کشوندن ملت به سمت اين سيستمهاي عالي و قدرتمند است. البته براي کساني که علاقه داشته باشن.
راستي اينم بگم که اين مدت من حدود 20 تا از اين سيستمهاي مديريت سايت و وبلاگ رو به طور کامل نصب و تست کردم (البته روي کامپيوتر خودم! چون وضع اينترنتم زياد خوب نيست) خلاصه تقريبا به خوبيها و بديهاي اونا آشنا شدم و همين روزها خودم ميرم سراغ يکي از همينها واسه وبلاگ اين دات کام خودم! (بابا دات کام!) انتخابي هم که براي خودم انجام دادم سيستم b2 که يکي از بهترينها و به صورت php است. (عکس بالاي سايتش خيلي تووووپه!) من زياد دور و بر ASP نمي چرخم ولي حتما سيستمهاي خوبي بايد براش نوشته باشن. مجموعه کامل و متنوعي از اين سيستمها و ابزار کمکي رو ميتونين توي سايت HotScripts.com پيدا کنيد. خسرو نقيبي که در سالگرد وبلاگش يکي از اين سيستمهاي ASP رو بسيار خوب و عالي استفاده کرد. يه نگاهي بندازيد و چرخي توش بزنيد و از مزاياي اين سيستمها بهره بگيريد. طراحی وبلاگش هم حرف نداره. خسرو جان مبارکه. هم دات کام هم سيستم جديد!

انصافا سنگدل تر از اين نويد تاحالا ديدين؟ وبلاگ هر دختري رو که ميبيني ، حتما يه بار نوشته که رفته وبلاگ نويد و يه دل سير با آهنگش گريه کرده! آخه نويد جان مگه آزار داري بابايي؟! حيف اين ماه پريان نيست که اشکشون رو در مياري؟ اين بار هم يه آهنگ نوستالژيک به شدت خسته روي وبلاگش گذاشته که حتما خانومهاي محترم قبل از رفتن به وبلاگ ، يه جعبه دستمال کاغذي به همراه داشته باشين. (براي پاک کردن اشکها و نه کار ديگه اي ها!)

آهو ، با اون همه ظرافت ، تازه 3 تا گوش هم داشته باشه ، تازه کامپيوتري هم باشه ! از همه جالتر اينکه وبلاگ هم باشه. به نظر من آهوي کامپيوتري ، بهترين وبلاگ فني کامپيوتري در کل وبلاگستان است. چون يه جورايي گزيده اي از تمام وبلاگهاي کامپيوتري و اخبار مرتبط با کامپيوتر است که همه اينها مديون پژمان عزيز است. اخيرا نويد (وبلاگ خيلي خوب نويد - مژده - رو از دست ندين که حرف نداره) هم با اين وبلاگ همکاري ميکنه و مطالب خوبي رو گرداوري ميکنن. اگه کسي ميخواد با اين وبلاگ همکاري کنه يه ندا بده.

ياشا يه اصطلاح خيلي جالبي به اسم لات بازي پشت کامپيوتر و به اصطلاح لات بازي کامپيوتري نوشت که خيلي باهاش حال کردم. فردا مفصل در اين مورد مينويسم. تا فردا هرچي دلتون ميخواد پشت کامپيوترتون لات بازي کنيد.

December 31, 2002 | 34 Comments

"... نمي دونم چرا

"... نمي دونم چرا مي گن مافيا؛ مي گن گنگ؛ مي گن گروه از ما بهترون. اين خيلي طبيعيه که آدم تو زندگيش فقط با معدودي صميمي باشه. اينجا، وبلاگشهر، مگه کجاست؟ ساکنانش کيا هستن؟ چقدر با دنياي واقعي فاصله داره؟ مگه نه اينه که ما آدما همون آدماي بيرون از اينترنتيم؟ چرا از شاد بودن يه جمع جوون خوشحال نمي شيم؟ اگه خودمون نتونستيم يا پيش نيومده عضو جمعي باشيم که رابطه ها بر اساس دوستي است، چرا رو همچين جمع هايي اسم مافيا مي ذاريم؟ ... " (زن نوشت + )

" ... راستي اون خانومه که تو چلچراغ در مورد وبلاگ شهر مي نويسه رو هم ديدم! يه ذوقي مي کرد با نوشته هاش! هي بهش مي گفتم بابا جون يه خورده کمتر الکي چيز ميز بنويس! مي گفت نمي دوني چقدر سر اين تيتر هايي که انتخاب کردم ( تيتر در وبلاگ شهر هم مافيا وجود داره! )از آدم گنده ها کرديت گرفتم!!! جون آبجي اين نونا مشکل داره ها!!! ... " (خرمگس + )

" ... معني اين جنگ زباني اي را که بين روزنامه نگاران و وبلاگرها پيش آمده نمي فهمم، هيچ جاي دنيا جز ايران با يک رسانهء جديد اينطور برخورد نمي کنند که در ايران؛ يکي ديگري را متهم به نداشتن تريبون مي کند و آن يکي ديگري را به بي سوادي و بيگانه بودن با تکنولوژي متهم مي کند ... " (ايستادن در برابر باد + )

" ... من سر مراسم وبلاگرها با خبرنگار چلچراغ درباره اين موضوع خيلي شديد حرف زدم. به نظرم اين برداشتشون نشون مي‌ده که هم از ماجراي اينترنت و روابط دنياي مجازي بي‌خبرند و هم به اخلاق خبرنگاري توجه ندارن... " (وبگرد  + )

" ... بعضيا عشق جناح بندي و اينجور چيزا دارن! شايدم تحمل اينو ندارند که ببينند چند نفر با هم دوستند! بسه بابا اين بچه بازيا! همه جارو دسته بندي کردند، تروخدا ديگه اين وبلاگشهر رو ول کنين! بذارين قشنگيش باقي بمونه! ... " (عموگارفيلد + )

" ...  يکي از شرکت کننده ها به من مي گفت، اگر با وبلاگ نويسهاي معروف قراري داشتيد به ما هم خبر دهيد!!.. نمي دانست که اين جماعت مافيايي، ما را در درون خودشان راه نمي دهند! ... " (رنگين کمان  + )

هدفم از اين نقل قولها صحبت در مورد دو موضوع بود. يکي رابطه وبلاگ و مطبوعات که به نظر من هيچ ارتباطي نداره و قبول کنيد که مطبوعات از وبلاگ تا به حال کلي سود برده که ضرر نکرده. ديگه هم اين مافيايي که تصور شايد خيلي ها باشه... صحبتهاي منو بخونين. هرگونه انتقاد و پيشنهاد و نظر و مطلبي داشتين حتما در قسمت نظرخواهي بنويسيد.
شکر خدا وبلاگرها سر اين موضوع که جريان و پديده وبلاگ مديون هيچ عنصر مطبوعاتي نيست ، اتفاق نظر دارن. (اگه غير از اينه بگين) حالا اينکه مطبوعاتي ها دارن تلاش ميکنن از اين جريان عقب نيوفتن يا اينکه ميخوان واسه ما هم مثل جامعه به جرات ميتونم بگم آلوده خودشون گروه و عنوان و مافيا و از اين چيزا درست کنن. بايد بگم خيلي متاسفم...
توي جامعه وبلاگي ، صداقت معني و کاربرد بيشتري داره... چون سود مالي پشت يه مطلب يا وبلاگ نيست. ولي توي جامعه مطبوعات به نظر من سود مالي يه خبر از صحت و سقم اون خيلي ارجح تره.
نشريه چلچراغ خير سر عمه اش با وبلاگرها (از جمله خود من) مصاحبه مستقيم کرد. (يعني اينکه مطلبي رو از وبلاگي نقل نکرد و اونا رو مستقيما طرف صحبت قرار داد) ولي به جاي بيان اصل مصاحبه استنباطها و برداشتهاي شخصي خودشون رو از صحبتهاي وبلاگرها نوشتن.
من يا هرکس ديگه ، از همون روز اول معروف نبوديم و جزو گروه گنگ و اين چرت و پرتها که شما ميگين نبوديم. لابد يه سري مشترکات پيدا کرديم که تونستيم با هم به توافق برسيم.
اگه کسي فکر ميکنه من يا دوستانم يا هر گروه وبلاگي يا اينترنتي ديگه تشکيل مافيا و گنگ و باند و اين چيزا ميديم و کسي رو از خارج وارد نميکنيم ، اول جواب خوب و کامل پرستو رو که در اول مطلبم نوشتم بخونه اگه نپذيرفت ، براش متاسفم و بايد بگم توي همين خماري بمون!
يه کم دست از اين اخلاق و ادا و اصولهاي مسخره و عقده اي دست بردارين. در عوض به همديگه در هرچه بهتر شدن محيط اينترنت کمک کنيد. جاي اين کارها چهارکلمه به هم چيز جديد ياد بدين به خدا نتيجه اش به نفع همه خواهد بود. اگه کسي هم عقده معروف شدن داره بهترين راه حلش همينه...

December 29, 2002 | 41 Comments

ديروز در سالن اجتماعات

ديروز در سالن اجتماعات مرکز مخابرات ايران ، يه مراسم طنزي به مناسبت کريسمس برگزار شده بود. نکته جالب اينکه از يه عده که سايتک (سايتهاي کوچک) دارن دعوت شده بود که به ميمينت ميلاد مسيح و تقارن چند تا مراسم ديگه ، لحظات شادي رو در کنار هم داشته باشن. در حاشيه همين مراسم ، يه جشنواره جوايز هم بر گزار شده بود که برندگان اين جوايز در همين سالن کوچک انتخاب ميشد.
سخنراناني هم يکي بعد از ديگري با سخنان گهربار خودشون مراسم رو گرم و گرمتر ميکردن. يکي از فوايد دوش حمام ميگفت ، اون يکي داشت شرکتهاي عضو انجمنش رو ميشمرد ، يکي ديگه ديده بود زياد کار کامپيوتر عاقبت نداره زده بود تو کار ساعت مچي. نميدونم چرا يادي از کريسمس و اين چيزا نکردن. لابد يادشون رفته بود که براي چي جمع شده بودن.
مراسم حدود 3 ساعت طول کشيد و هر کي يه مدل جايزه گرفتن و رفتن خونشون. پذيرايي هم چاي و شيريني بود. هوا هم نسبتا سرد بود. شهر هم خلوت. همه جا هم امن و امان.
درحاشيه:
در آنتراکتهاي چند دقيقه اي که توي اين مراسم ايجاد ميشد در مورد وبلاگ و مسابقه وبلاگها صحبت شد و کساني که به نحوي نقشي در اين جريان داشتن ، هر کدوم به مدت چندين ثانيه فرصت صحبت داشتن.
ميگن قرار بوده از رتبه هاي اول تا سوم مسابقه بهترين وبلاگها تقدير بشه. منم که به هزار اميد و آرزو که ديگه امشب رو ما يه ماکسيما ميرم خونه و بقيه جوايز رو ميدم با وانت بيارن ذوق زده بودم. کلي هم دوستانم رو که رتبه هاي اول تا سوم رو توي اين مسابقه آورده بودن ، تشويق کردم که حتما بياين بعد از مسابقه با ماشينهايي که جايزه ميدن يه
Race بندازيم.
از اين همه يه دونه سکه به من (و بقيه رتبه هاي اول) رسيد.
از بقيه برندگان اين مسابقه هم با چايي و شيريني تقدير ويژه اي به عمل اومد.
به نظر من آقاي گرگين (مجري برنامه) به بهترين و استادانه ترين وجه ممکن برنامه رو اجرا کرد و نه تنها نميشه بهشون ايرادي گرفت بلکه بايد آفرين هم گفت. آخه شما خودتون رو يه لحظه بذارين جاي اون ، هيچي از کامپيوتر نميدونين و بايد يه مجلس کامپيوتري رو هدايت کنيد. تازه همه هم راضي باشن. کار خيلي سختي بود که بسيار موفق از پسش بر اومد. به من که خوش گذشت.

آدم خيلي چيزا دلش ميخواد ولي اگه قرار باشه همش با هم عملي بشه ، ممکنه رو دل کنه.
اي کاش جاي اون همه سخنراني بيخود و بي مورد و قرعه کشي هاي الکي و بي فايده (چون غير از 5 تا کامپيوتر که من چشمم آب نميخوره به دست برنده ها برسه بقيه جايزه ها يه قرون نمي ارزيد...) يه کمي هم وبلاگنويسها صحبت ميکردن. مثلا همايش وبلاگنويسها بود. همه صحبت کردن غير از وبلاگنويسها...
کاش ميذاشتن مديرهاي پرشين بلاگ درست حسابي صحبت کنن. خيلي دلم ميخواست تک تک وبلاگ نويسها ميومدن روي صحنه و حرفهاشون رو ميزدن. يا حداقل از اين همه قرعه کشي واسه صحبت کردن بچه ها استفاده ميشد. اگه وبلاگ نويسها حرف نزنن پس کي بزنه!؟

مديران پرشين بلاگ ، سالک ، سلمان ، شايان روزنگار تورنتو و خيليهاي ديگه رو از دور ديدم.
باباي
Farsidic رو هم از نزديک ديدم و خوش و بشي کرديم.
من يه جا اگه باباي خودم هم سخنراني کنه کلي تيکه ميندازم و چرت و پرت ميگم. چه برسه که طرف غريبه هم باشه.
فهميدم اين گاو و گلدون آشنا در اومده شديد ولي طفلي خودش روحش هم خبر نداره.

بعد از مراسم ، با دوستم و امير و نويد و شيمبل رفتيم قهوه خورديم. هموني که تو خيابون جم هستش. اين تيکه مراسم از همش بيشتر کيف داد!

اين مطلب خرمگس و همچنين اين مطلب آدم نصفه نيمه رو حتما بخونيد. حرفهاي خيلي جالبي زدن که بعدا در موردشون خودم هم افاضات ميکنم.

اين روزا که نامرتب مينويسم به خدا گرفتارم. مگرنه وبلاگم رو از هرچي روزنامه و کتاب و مجله بيشتر دوست دارم. دو سه روز ديگه نتيجه اين گرفتاريها رو ميبينين. يه سايت خوب و باکلاس.

این قسمت از رفع اشکال سایت ابزارهای فارسی چه باحال شده!

" دوست داشتم سيگاري بودم تا صبح پاي کامپيوتر مي شستم, سيگار مي کشيدم و قهوه مي خوردم! "
اين ترکيب " سيگار + قهوه + تا صبح پاي کامپيوتر " که امير ميگه بايد خيلي باحال باشه. به خاطر همين شايد برم سيگاري بشم.  به تجربه اش ميرزه.

December 28, 2002 | 23 Comments

اين چند روزه خيلي

اين چند روزه خيلي گرفتارم. البته خيلي هم خوش ميگذره! از اونور اين PersianTools هم کلي وقتم رو ميگيره ، يکي دو تا سايت ديگه هم هست و درس و بدبختي هم يه طرف ، خلاصه اين وسط سر وبلاگ بيچاره بي کلاه مونده و بهش داره ظلم ميشه!! دلم براش ميسوزه. اون قانون معروف که ميگن آدم موقع امتحان تازه به فکر کارهاي جانبي و عقب افتاده ميوفته دقيقا درسته! خير سرم حدود 60 روز ديگه کنکور دارم ولي هنوز دارم کلي وقت تلف ميکنم. به قول معروف دل به کار نميدم و دارم خاک بازي ميکنم.
از اين عکس هم خيلي خوشم اومد. اول اينکه اين يارو چه ذوقي کرده ديگه اينکه اون يارو پشت سريش چه با خيال راحت تکيه داده به ديوار خونه و از دنيا آزاده! ميگم تو قبيله و دور از تمدن زندگي کردن هم خودش کلي حال ميده ها!

به زودي قسمت آلبوم عکس اين دات کام خودم رو راه ميندازم. خوبي اين سيستم هم اينه که ملت ميتونن عضو بشن و عکسهاي خودشون رو با مديريت من توش بذارن و يه مجموعه عکس خوب (و البته دلخواه من) بشه. (از الان هم بگم که يه آلبوم BodyPainting هم ميخوام بذارم!! که اميدوارم کاملترين آلبوم روي وب بشه!! ) در ضمن اعضا دسته بنديهاي مختلف دارن و هر کسي نميتونه همه عکسها رو ببينه و از اين چيزا خلاصه... حالا تا درست نشده الکي حرفشو نزنم ولي اميدوارم اين مساله استفاده از سيستمهاي Content Management به زودي بين استفاده کنندگان فارسي زبان همه گير بشه و نتايج فارسي خوبي ، مثل وبلاگها ، بشه ازشون گرفت. من خودم حاضرم فارسي شده اونا و نحوه کار با اونا (که حدود 10-20 تا سيستم خوب و معتبر هستش) رو يه جا بنويسم تا همه بتونن استفاده کنن ولي فعلا شايد تا امتحان فوق اصلا فرصت چنين کاري رو نداشته باشم.
به نظر من هرچقدر درست کردن يه سايت خوبه و مفيده ، آموزش ديگران براي درست کردن يه همچين سايتي خيلي مهمتره. که خودم حاضرم اين کار رو بکنم. البته قديما (اون موقع که آدرس ايميل من اين کنار بود) خيلي ها مينوشتن که چرا يه وبلاگ يا سايت واسه آموزش طراحي سايت و HTML و اين چيزا درست نميکني و از اين حرفها... اولا وقتش رو ندارم در ضمن خودم رو در اون حد نميبينم که بتونم چيزي به کسي ياد بدم و آموزش و اونم به طرز صحيح و مستمر (که بشه ازش يه نتيجه گرفت) خيلي سخته و کار هرکسي نيست يا حداقل من عرضه اين کار رو ندارم. متاسفانه از اون آدمها هم هستم که از ساختن چاقوي بي دسته به شدت متنفرم! در ضمن خيلي از اساتيد ، وبلاگهايي به همين منظور ساخته اند و واقعا مطالب آموزشي خوبي توي اونا پيدا ميشه که خود من هم کلي استفاده ميبرم.

پژمان عزيز داره به شدت تو آهوی کامپيوتر مينويسه. حتما يه سری بزنيد. با خوندن مطالبی که پژمان جمع آوری می کنه ، انگار يه دور کامل وبلاگها و سايتهای کامپيوتری رو چرخيدين. البته متاسفانه وبلاگ خودش رو فعلا تعطيل کرده.

تا يادم نرفته اينم يه پيغام واسه خارجيها ميدونم خيلي زوده ولي خب مثلا داريم ميريم پيشباز!:
کريسمس مبارک!
(الان ميگين بابا بايد انگليسي مينوشتي تا خارجي ها بتونن بخونن. اين همه اينا سايت انگليسي دارن و ما زور مزنيم بخونيم. خب حالا بذار اگه يه خارجي اينجا رو ديد ، جونش در بياد تا بتونه بخونه!!)

يه دونه کافي نت توي خيابون ولي عصر ، نرسيده به خيابون مطهري هست که متعلق به خبرگزاري جمهوري اسلامي است و از همون ديشي که بالاي ساختمونشون هست استفاده ميکنه. سرعتش هم واقعا خوبه و حداقل 128kb است. يه بار هم قبلا پرسيده بودم اجازه Upload هم ميده. ولي امروز که کارم گير بود و سر زدم گفت که بچه هاي فني اجازه Upload نميدن. کلي حال من گرفته شد و از يه طرف کلي هم کارم گير بود که شکر خدا نويد دات کام نجاتم داد.
حالا يه سوال:
اونايي که بلد هستين ، ميشه تعدادي از کافي نتهاي سرعت بالا (واقعا سرعت بالا) رو که توي تهران ميشناسين با آدرس معرفي کنيد که اگه يکي مثل من کارش شديدا گير کرد بتونه يه کاري بکنه!؟ ممنون.

December 24, 2002 | 47 Comments

خودم هم باورم نميشد

خودم هم باورم نميشد به اين خوبي از اين سايت ابزارهاي فارسي استقبال بشه. تو اين دو سه روزه بالاي 250 نفر عضو شدن و مطمئنم يه کم باهاش ور برين طرز کار سايت مياد دستتون. خودم هم قبول دارم واسه يه نفر که بار اول يه همچين سيستمهاي دايناميکي رو ميبينه ، يه کم عجيب و سخت بياد. من از الان حدس ميزنم به زودي اکثر وب سايتهايي که توليد محتوا ميکنن ، به سمت اين سيستمهاي خوب ، قوي و آسون کشيده بشن. اگه ببينيد که چه کنترل و مديريت (Administration) پرقدرت و کاملي دارن ، حتما شيفته اونا ميشين. قول ميدم (اما خدا ميدونه چه موقع!) نحوه کار باهاشون رو توي ابزارهاي فارسي توضيح بدم.
تا يادم نرفته از لطف سينا مطلبي ، حسين درخشان ، خورشيد خانم ، ردهت ، حامد بنايي(ورژن رنگارنگ!!) و ... خلاصه همه دوستاني که در معرفي اين سايت به من لطف کردن تشکر کنم! (چه با ادب!)
اگه دقت کرده باشين روند سايت طوريه که ميشه مطلب رو اعضا هم بفرستن. مثل کاري که بچه استکهلم کرده و اميدوارم همه از اين دوست خوب ياد بگيرن. يه چيزي هم يادتون باشه که تاييد مطالب بر عهده منه و ممکنه به نظرم يه مطلب مناسب اونجا نياد. يه کم زمان لازم دارم که قسمتهاي آموزش سايت رو راه بندازم. باور کنيد درست کردن اين سايت با تفاوتي که جهت نوشتن زبان فارسي با انگليسي داره خيلي سخته و هنوز پر از اشکاله.
سه تا نکته ديگه بگم.
اول اينکه لطفا از ايميل هاي معتبر براي ثبت نام استفاده کنيد. چون Password براتون ايميل ميشه. متاسفانه تا الان حدود 10 نفر که ثبت نام کردن ، آدرسهاي ايميلشون وجود نداشته و نامه هاشون فرستاده نشده و کاري هم از من در اين مورد بر نمياد.
دوم اينکه من اون قسمت رفع اشکال رو ساختم که ديگه کسي سوالهاشو تو نامه نفرسته و توي نظرخواهي ننويسه. چون اولا همه اونجا ميتونن ببينن و حتي ممکنه سوال يه عده ديگه هم همين باشه.
سوم هم اينکه دفعه پيش يادم رفت بگم که اينو واسه اونجا گرفتم: www.PersianTools.com

اين سه روزه (پنجشنبه ، جمعه و فردا شنبه) من به طور کامل بيرون از خونه بودم و خواهم بود و فقط براي خوابيدن ، شبها بر ميگشتم خونه. خلاصه واسه همينه يه کم وقت کم ميارم. ولي اصلا پشيمون نيستم! تازه 264 تا هم راضي هستم!

آقا اين بن بست ما رو فيلم کرده شديد! سوژه کاريکاتور اين دفعه منم. به خدا من اونقدرا هم بي ريخت نيستم!! البته شکر خدا قبلا عکس خودم رو تو وبلاگ گذاشتم و تو آرشيو ميشه پيدا کرد. اين عکس امروز هم که ميبينين اگه خدا بخواد 50 سال ديگه گرفتم. ولي انصافا باحال کشيده و به موضوعات جالبي اشاره کرده! من که يه نيم ساعتي داشتم ميخنديدم! PersianGirl رو هم فراموش نکرده و بهش تيکه انداخته هزار تا! خلاصه اگه ديدين از فردا از نظرات خوبي که مينوشت ديگه خبري نيست بدونيد که بهش برخورده و شاکي شده. شوخي شوخي ، آخه با PersianGirl هم شوخي!؟ من اگه جاي اون بودم الان يه کاريکاتور توپ از خود حميدرضا نصيري ميکشيدم تا حالش جا بياد!

اين Flash رو ببينيد تا درس عبرت بگيريد که اگه قراره يه اتفاق بدي بيوفته حتما ميوفته. يا به قول خودشون
If anything can go wrong, It will
(از طريق احمد انوري)

اي خدا! شانس رو ميبيني! من اي پيام رو فرستادم دنبال يه کار کوچيک بانکي(!) الان واسه من پيغام گذاشته که چه کارها که نکرده!!! کاش اون منو ميفرستاد دنبال کار بانکي!

قرهنگ واژه هاي فمينيستي:
(واسه اين ميگم فمينيستي چون اينو از يه فمينيست شنيدم! در ضمن الکي نتيجه گيري نکنيد که هرگردي گردو نيست! قصد بي احترامي به فمينيستها رو هم ندارم)
فارسي را پاس بداريم.
پسنديده آن است که از اين پس به جاي واژه غريب و نامانوس "#$@ لقش" بگوييم "ماتحت لرزانش"!
(#$@ از اعضاي بدن انسان مي باشد که در گويش قزويني کان ، در گويش ادبي باسن ، در گويش خارجي Ass  و در گوش کوچه بازاري کون گفته ميشود!)
(ببخشيد يه کم بي ادبي شد)

December 20, 2002 | 31 Comments

بالاخره تونستم يه قسمت

بالاخره تونستم يه قسمت اين دات کام رو به يه جاي قابل ارايه برسونم. متاسفانه درس از يه طرف و يه عالمه کار هم از يه طرف ديگه زياد فرصت نميده که با سرعت بيشتري کار کنم. به هر حال سعي مي کنم هرچه زودتر دات کام رو کامل کنم. مطمئنا نظرات و راهنماييهاي شما (البته به صورت غير ايميل) در هرچه بهتر شدن اين سايت کمک خواهد کرد. يه چيزايي اونجا نوشتم و يه توضيح نسبتا کامل هم اينجا بدم (اگه علاقه مند هستين حتما بخونيد):
ابزار فارسي Persian Tools
اول: قبل از هر کاري برين ثبت نام کنيد که ثواب داره و کلي اجر دنيوي و اخروي به دنبال خواهد داشت. اکثر قسمتهاي خوب رو به روي مهمانان بستم! هم اونجا گفتم هم اينجا ميگم هدفم از اين ثبت نام بازي و اين حرفها اينه که ارتباط اعضا با سايت حفظ بشه.
دوم: يه توضيح کلي هم در مورد قسمت فني سايت بدم. اين سايت ترکيبي از دو تا سيستم Content Management و Forum است. اول اينکه بگم سيستم هاي مديريت محتوايي (ترجمه فارسي!!) اين روزها خيلي طرفدار دارن و کلي به کساني که ميخوان سايت بزنن کمک ميکنن. اکثر اونها به صورت Open Source هستن و رايگان. توضيح نحوه کار اونها يه کم مشکله ولي به طور خلاصه بگم که روي سايتتون نصبشون ميکنيد و به عنوان موتور يه سايت ، براي کنترل و مديريت سايت از اونا استفاده ميشه که هر کدوم قابليتهاي مختلفي دارن. PHP-Nuke که فکر کنم از معروفترين هاشون باشه و من به خاطر قدرتي که داره اونو به عنوان موتور اصلي سايت انتخاب کردم. تا اونجايي که وقتم اجازه داد و لازم بود به فارسي تبديلش کردم. يه کمي هم با سر و شکلش ور رفتم. البته هنوز 100 درصد فارسي نشده ولي منظور رو ميرسونه. phpBB هم که از سيستمهاي Forum Management معروف است. اينم به عنوان موتور قسمت رفع اشکال سايت گذاشتم. واسه جزييات بيشتر به سايتهاشون سر بزنيد. توي هر قسمت که فرم ورود مطلب داشته و لازم بوده ، کاري کردم که بدون نياز به فارسي نويس بشه فارسي تايپ کرد. ولي ممکنه بعضي جاها فراموش کرده باشم. (اگه کسي خواست بعدا در مورد اين سيستمها بيشتر توضيح ميدم. اين چندوقته ديگه به همشون تقريبا وارد شدم!)
سوم: قسمتهاي اصلي سايت (اينجور که من براش برنامه دارم) يه قسمت اخبار (همون صفحه اصلي) است که هر چند روز که خبر يا مطلب جديدي باشه اونجا نوشته ميشه. بخش قالبهاي فارسي که تصميم دارم هفته اي يکي دو تا قالب بهش اضافه بشه (هنوز راه نيوفتاده) قسمت آموزش که قراره به آموزش نکات وبلاگهاي فارسي و يه شيوه جديد واسه ساخت وبلاگ بپردازم (اينم هنوز راه نيوفتاده!) قسمت Download هم که قراره فايلهاي مفيد اونجا جمع بشه. قسمت لينکستان هم که يه مجموعه اي از لينکهاي وبلاگها و وب سايتها خواهد بود. بقيه قسمتهاي فرعي هم اگه يه سر بزنيد ميفهميد چي به چيه...
چهارم: يکي از اصلي ترين قسمتهايي که توي قسمت قبلي نگفتم ، رفع اشکال است که از همون Forum استفاده ميکنه. از اين به بعد با توجه به دسته بنديهايي که اونجا انجام شده ، سوالات ، نکات ، ابتکارات و مطالبي رو که نياز به نظرات ديگران داره اونجا بنويسيد. (يعني اينکه تاحالا هرکي نامه ميفرستاده و سوال ميکرده ، زحمت بکشه اونجا بنويسه) فعلا بيشتر در مورد Blogger بحث خواهد شد. چون Persian Blog خودش براي اينکار يه جا ساخته.
پنجم: سيستم اين ابزار فارسي طوري طراحي شده که به وسيله اعضا ، سايت کامل و کاملتر خواهد شد. يعني اينکه قسمتهاي لينکستان ، Download که شما ميتونيد مستقيما فايل و لينک اضافه کنيد. در قسمت مطالب و اخبار هم هر عضو سايت ميتونه مطلب خودش رو ثبت کنه. البته همه اينا با تاييد من انجام ميشه! قسمت رفع اشکال (Forum) هم که ديگه معلومه چي به چيه. يه کم که بگذره من از بين اعضاي فعال مديراني براي سايت انتخاب ميکنم که در کنترل سايت به من کمک کنن.
ششم: هدف اصلي من از اين تشکيلات (که تا الان سود مالي هم نداشته و همه پولش رو از جيب دادم) تهيه يه مرجع براي سايتها و وبلاگهاي فارسي بوده و گسترش بيش از پيش زبان فارسي در اينترنت. يه دونه Domain هم براي اينجا گرفتم فعلا ولي گفتم شايد ممکنه زياد استقبال نشه فعلا واسه Host اقدام نکردم. پس خلاصه اينکه يه چند وقتي تست ميکنيم. نتيجه داد که بيشتر وقت ميذارم اگر هم نتيجه نداد که ما را به خير و شما را به سلامت ، اين سايت هم  ميره قاطي باقاليها!
تشکر: از پيام چرندياتي (فئودال و سرمايه دار بزرگ آمريکايي) و محمدرضا (کمکهاي فني بسياري که اگه نبود بعيد بود حالا حالاها راه ميوفتاد) خيلي خيلي ممنونم.

راستي اون روز که سوال پرسيدم و گفتم آقايون بگن ، حداقل 10 نفري جواب دادن. ولي اين بار که مستقيم از خانومها پرسيدم ، همش دو نفر (يک خانوم) جواب داد! ديدين اشکال از خودتونه!

اگه از خوندن اراجيف بالا خسته شدين برين اين فايل Flash رو ببينيد که من نيم ساعتي ميخنديدم! خيلي باحاله! اگه بگم که کدوم فمينيست اين لينک رو به من داد به صورت شاخدار ميخندين!
Dear Penis

December 17, 2002 | 43 Comments

بالاخره تونستم يه سر

بالاخره تونستم يه سر و ساموني به اين کامپيوتر صاحب مرده بدم! ولي 3-4 روزي من رو علاف خودش کرد. خدا ازش نگذره. در مورد عکس امروز هم بگم که از تيپ اين بابا خوشم اومد واسه همين گذاشتم اينجا. فکر کنم تا چند سال ديگه به خاطر آلودگي هوا يه همچين تيپي توي تهران زياد پيدا بشه.

اول اينکه از همه دوستاني که توي مطلب قبلي راهنمايي کردم. در مورد اون کلمه آقايون هم بگم که بي منظور بوده. خلاصه اينکه خانومهاي محترم زياد ناراحت نشين و جدي نگيرين. اين يه بار رو کوتاه بپوشين که خيلي خوبه!
فکر کنم همه بدونين که اين ويندوز XP که الان تو ايران رايج هستش ، براي جلوگيري از اون چکهاي 3 ماهه و 6 ماهه و از اين چيزا ، کاري کرده بودن که تاريخ اين اعتبار سر هر بار بوت شدن سيستم دوباره از اول شروع به کار ميکرد. (تا اينجا که من ميدونم) ديروز يکي از دوستام ميگفت چند وقتيه که يه ويندوز XP جديد اومده توي بازار رضا (منظور از جديد اينکه مدل Crack فرق ميکنه) و اولا ديگه از اين روش صفر شدن تاريخ مصرف استفاده نميکنه و ديگه اينکه ميشه روش Service Pack نصب کرد. (آخه روي اون قبلي نميشد.) دلم براي اين مايکروسافت و حيووني بيل گيتس ميسوزه. هي مياد تيز بازي در بياره و مثلا مردم نتونن دودره بازي در بيارن ، نميدونه که کلي آدم هفت خط تر از خودشون توي اين کشورهاي آسيايي پيدا ميشه! راستي کسي از اين جديده استفاده کرده!؟

فقط بيک مثل بيک مي نويسد!!
شايد مسخره باشه شايد هم خيلي ترسناک. اما راست و دروغش رو من هنوز نميدونم. چند روزيه که اينجا (تهران) شايع شده که خودکارهاي بيک جديد (منظور اينايي که يکي دو ماه اخير اومدن تو بازار) جوهرشون آلوده است. يه سري حاوي مواد مخدر (اينجور که ميگن ترياک و جوهرشون هم بوي ترياک ميده!) يه سري هم حاوي ويروس ايدز!!! (من نميدونم ويروس ايدز توي محيط بي جان ميتونه دوام بياره يا نه) ولي عين همين خبر رو من توي روزنامه جام جم خوندم. خواهرم هم ميگفت از اخبار پخش شده. جالب تر اينکه فرداش خبر رو تکذيب کردن! نميدونم ما گرفتن سر کار يا اينکه خودشون سر کار هستن! گوشتهاي آلوده که متاسفانه جدي بود. اميدوارم اين يکي جدي نباشه ديگه...

شبکه هفتم!
چند روزي ميشه که شبکه هفتم هم به جمع کانالهاي تلويزيون اضافه شده. البته تلويزيون ما فقط همين هفت تا رو نشون ميده ، تلويزيون يه عده از ما بهترون بين 150-400 کانال رو نشون ميده. چيکار ميشه کرد ما پول هفت تا کانال رو فقط داشتيم. امروز نشستم يه کم برنامه اين کانال هفتم رو ببينم. اين کانال به منظور آموزش برپا شده و از حدود 1 بعد از ظهر تا ساعت 9 شب برنامه آموزشي داره. از آموزش فارسي سال دوم دبستان گرفته تا درسهاي دانشگاه جامع علمي کاربردي. کار خيلي جالبيه ولي اين کانال زياد به ايران نمياد. چون اگه روش کار بشه کلي ميتونه مفيد باشه ولي اقدامات مفيد مال ايران نيست!
امروز ساعت حدود 7 و نيم يه برنامه داشت به اسم دنياي رايانه - قسمت چهاردهم! پيش خودم گفتم اين که الان 14 قسمتش گذشته حتما الان ديگه داره کلي تخصصي و باحال درس ميده و يه دو کلمه ياد ميگيريم. مرديم از بس برنامه آموزش رايانه ديديم که يارو داشت هنوز فرق کيبورد و مانيتور رو ميگفت. خلاصه با علاقه چهارزانو نشستم پاي تلويزيون. يهو صداي نکره يه خانوم اومد و گفت اين برنامه در مورد سايتهاي اينترنتي حرف ميزنيم. انصافا صداي من از اون قشنگتر بود. اولش هم چند تا تيکه از نمايشگاه Cebit نشون داد. (اگه دقت کرده باشين اين برنامه هاي تلويزيون تا کم ميارن هي از اين نمايشگاههاي فوتوکينا و cebit و gitex و ... نشون ميدن!) بعدش که اصل برنامه شروع شد. از اول تا آخرش يه صفحه Net Scape فکر کنم ورژن 4.5 بودش و توي سايتهاي خبري هزار سال پيش مي چرخيد. بعد در مورد پديده جديد BBS که از دستاوردهاي شبکه جهاني اينترنت است صحبت کرد!!!! در تمام طول برنامه هم هر سري تلاش مي کرد عبارت World Wide Web رو با لهجه هرچه تمام تر بگه. خيلي دلم ميخواست بدونم 14 قسمت قبلي اين برنامه چي بوده که الان داره اين اراجيف رو ميگه. بابا يه کم هم فيلمهاي آموزشي به روز باشه بد نيست.
(نميدونم چرا اينا رو اينجا نوشتم. چون گفتن اين چيزا مثل خيلي ديگه از مسايل اين مملکت بي فايده است.)

يه سوال. واسه اينکه عدالت رعايت بشه اينو فقط خانومها جواب بدين.  ميشه يکي بگه که کلمه ابزار جمع است يا مفرد؟ آيا ابزارها هم درسته!؟ ممنون.
(سوال آسون پرسيدم که همه بلد باشن. ديدين چه هواتون رو دارم!)

December 15, 2002 | 49 Comments

سلام!! اول اينکه شرمنده.

سلام!!
اول اينکه شرمنده. اين کامپيوتر من الان مثل دل مومن پاکه پاکه. خلاصه شرمنده عکس امروز هستم. حالا ميگم چرا.
در يک اقدام کاملا ناجوانمردانه ، امروز (پنجشنبه) عصر وقتي کامپيوتر رو روشن کردم ويندوز XP من از کار افتاد و خبر مرگش بالا نيومد! بعيد ميدونم ويروس بوده باشه. چون بعدش خيلي چک کردم ولي خبري نبود. وضعيت جالبي بود: به محض اينکه به صفحه آبي رنگ Login مي رسيد ، بدون لحظه اي صبر Restart مي کرد و توي يه لوپ خيلي احمقانه افتاده بود!
بابام هم که کلي احساس مهندسي بهش دست داده بود ميگفت حتما از رعد و برقهاي امروز بوده.
(آخه مثل اينکه به خاطر اون رعد و برق بزرگه که حدود هشت و نيم صبح بود تقريبا تمام تلفنهاي در حال استفاده تو محل کارشون سوخته بود!!!‌ من دليلش رو نميدونم ولي قبلا از يکي شنيده بودم که مودم کامپيوترش به خاطر رعد و برق سوخته ولي باورم نشد!!)
خلاصه توي اين وضعيت هرچي زور زديم اين سيستم بياد بالا. تو Safe Mode و کوفت و زهرمار هم همين وضعيت رو داشت. با خودم عزا گرفته بودم که چيکار کنم. حدود ۵۰۰ مگابايت فايل که تقريبا دارم از همشون استفاده ميکنم و اگه بپره ديگه امکان نداره گيرم بياد و تقريبا يک ماهي طول ميکشه که دوباره برگردم به حالت قبل...
به هر کي هم زنگ ميزدم فقط تعجب ميکرد. سريع هارد رو باز کردم و بستم رو کامپيوتر برادرم (شکر خدا اونم XP داشت). ديدم خوشبختانه همه چي سالمه و فايلها سر جاشه. ولي از اونجايي که کل هارد من NTFS بود به اون فايلهايي که ميخواستم دسترسي نداشتم!
NTFS چقدر مسخره است...
نميدونم ميدونستين يا نه ولي من همين امروز با کلي بدبختي کشف کردم که اين عدم دسترسي به فايلها فقط رو کامپيوتري که خودتون Admin باشين معني ميده. يعني اينکه به سادگي ، بعد از اينکه من هارد رو بستم رو اون يکي کامپيوتر و با Admin کامپيوتر برادرم Login کردم ، خيلي راحت رفتم و Owner اون فولدرهايي که خير سر عمه شون Access Denied بود رو عوض کردم و راحت همشون رو کپي کردم! اگه يه جا يه پارتيشن NTFS داشتين که مال خودتون نبود و ميخواستين فايلهاشو ببينيد کافيه به يه کامپيوتر که شما Admin باشين وصلش کنيد. البته خدا عمرشون بده اگه اين سوراخ بزرگ رو نداشت که من عمرا فايلهامو دوباره ميديم.
از شانس بد هم اين Password اصلي Administrator رو (هموني که فقط در حالت Safe Mode فعال ميشه) فراموش کرده بودم و نميشد از Repair که از ويژگيهاي ويندوز XP است استفاده کنم. همين چند دقيقه پيش کار ريختن اين ويندوز جديده تموم شد.
همش کامپيوتري شد ولي خب دلم پر بود ديگه. اگه اين اتفاق نميوفتاد امشب يه سايت خوب رو اعلام ميکردم. ولي هنوز يه چند ساعتي کار داره و با اين وضعيت تا نرم افزارها و وب سرور و کوفت رو نصب کنم يه روزي طول ميکشه. فعلا هم که شرمنده درس هستيم!

و در آخر از آقايون متخصص و اينکاره خواهش ميکنم اگه دليل هر مورد رو ميدونن ، در قسمت نظرخواهي بنويسن. (علت احتمالي اين وضعيت ، چرا NTFS اينقدر سوراخه ، يا هرچي دل تنگت ميخواهد)

December 12, 2002 | 45 Comments

به خدا خيلي دلم

به خدا خيلي دلم ميخواد اين روزها مرتب بنويسم ولي درگير اين سايت خودم و يک سايت ديگه هستم و بايد اونا رو هم تموم کنم. از اون ور هم اين درس مگه ول ميکنه! خلاصه زندگي من اين چند وقته خيلي فشرده شده. ميترسم از پا در بيام.
گالري نفيسه Update شد. يه گالري جديد به اسم روز دانشجو و يه چند تا عکس به قسمت زنان ايران. عکس امروز هم  از گالري روز دانشجوي نفيسه انتخاب کردم.

از طريق نظري که دوستمون علي نوشته بود. متوجه شدم  که توي دايرکتوري وبلاگهاي سايت BlogStreet که حدود 31500 تا وبلاگ توي اون عضو هستن  ، به عنوان 100 وبلاگ برتر برگزيده شدم. با رتبه حدود 55 (آخه دايما در حال تغييره. البته خودشون اتوماتيک وبلاگتون رو از روي لينکها اضافه ميکنند ولي اگه تازه تاسيس هستين ميتونيد خودتون اقدام کنيد) معيار اين انتخاب هم به گفته خودشون بر اساس تعداد لينکها کليک شده به اين وبلاگهاست که توسط سايت BlogRolling اندازه گيري شده. شکر خدا اين ديگه ايراني نيست که به تقلبي بودنش گير بدن. جالب اينکه بين صد وبلاگ برتر ، يه دونه ديگه وبلاگ ايراني هست اون قالبهاي فارسي خودم!
دروغ چرا واسه جفتش خيلي ذوق کردم! بالاخره يه افتخار بين المللي هم آورديم.

اول اينکه مطلب زيباي وبلاگرعليه وبلاگر نيما (ايستادن در مقابل باد) رو بخونيد. حرفهاي خوبي زده. البته من با تيترش يه کم مشکل دارم. چون بيشتر وبلاگر عليه مطبوعات و بالعکس بهتره. راستي از ما نشنيده بگيرين که نيما هم همين روزها داره دات کام ميشه. پيشاپيش مبارکه.
چرنديات دات کام. علي پيروز دات کام. هم تبريک ميگم. ايشالا عروسي بچه هاشون...
ديگه اينکه آهو هم دات کام شد. فايلهاش رو الان رديف کردم. طراحي صفحات هم کار ليلاي ليلي بوده. صفحه کامپيوتر هم سپردن به من. من توي وبلاگ خودم به زور مينويسم ، حالا خدا ميدونه که کي وقت کنم اون تو بنويسم.

امروز به دعوت خانم ليلي نيکونظر ، مسوول صفحه چت هفته نامه چلچراغ واسه يه ميز گرد تقريبا وبلاگي رفته بوديم دفترشون. کاش بقيه مطبوعاتي ها هم از اين دوستاي جوون ياد بگيرن که در مورد وبلاگ بايد از يک وبلاگر پرسيد نه از کساني که خودشون تاحالا وبلاگ ننوشتن و فرق وبلاگ و هويج رو هنوز نميدونن. البته من و محمدرضا توي ترافيک گير کرديم و تقريبا آخرهاي جلسه رسيديم. فکر کنم اولي نشريه چاپي که ميز گرد وبلاگي تشکيل ميده همين چلچراغ باشه.
چلچراغ و کاپوچينو کارشون رو با هم شروع کردن. خسرو و بابک هم خيلي سعي داشتن از اونا جلو باشيم. اما بعد از انتشار ، مسير اين دو تا از هم جدا شد. يکي رفت رو آنتن و اون يکي رفت رو کيوسک. حالا نميدونم اصلا اين دو تا رو ميشه با هم مقايسه کرد يا نه.

گدايي نوين!
قديمها گدا به کسي ميگفتن که بشينه سر گذر ، يه پارچه يا دستمال بگيره جلوش ، دستش هم دراز کنه و از مردم کمک بگيره. يه کم که گذشت ، گداها با سواد شدن و يه سرگذشتي از خودشون رو مينوشتن رو يه تيکه کاغذ تا مردم بخونن و دلشون بسوزه. مثلا من بيمار کليوي هستم يا هرچي. ديگه هم مجبور نبودن اينا رو بگن.
يه کم که گذشت با پيشرفت علم ، گدايي هم پيشرفت کرد و از شگردهاي جديد استفاده شد. اين سه نمونه از مشهورترينهاست.
1. من گدا نيستم به خدا ، از شهرستان اومدم ، کيف پولم رو گم کردم ، يه دويست تومان بده برم خونه! ... (گداي خوش چس! با اتوبوس واحد هم نميخواد بره!)
2. من گدا نيستم به خدا ، بابام بيمارستانه ، واسه عملش به پول احتياج داريم. کلي پس انداز کرديم ولي واسه چند قلم دارو پول کم آورديم و ...
3. من گدا نيستم به خدا ، دانشجو هستم ، اينم کارت دانشجويي (من خودم يه بار کارت يکيشون رو هم ديدم. مال علم و صنعت بود!!! نميدونم واقعي بود يا دزديده بود!) کيف پولم خوابگاه جا مونده ، يه دويستي بده ...
اينا رو شايد تاحالا زياد ديده باشيد. يه دونه امشب براي بار دوم دور ميدون شهرک غرب ديدم ، کلي کفم بريد. دفعه اول که من باورم شد و يه پولي بهش دادم. يه جوون خيلي تر و تميز که لباسهاش از من هم گرونتر بود. ريشش رو مدل دلپيرويي (ريش باريک دور چونه) مرتب کرده بود. سر و چشم روشن و خوشتيپ. اومد جلو خيلي شيک سلام عليک کرد. گفت: " من با دوست دخترم بيرون بوديم داشتيم قدم ميزديم ، اين نيروي انتظامي (کلي هم بد و بيراه پسرونه گفت!) اومد بهمون گير داد. منم مجبور شدم هرچي پول داشتم بدم به ماموره که نبرنمون وزرا. (اينا رو با سوزناکترين وجه ممکن ميگفت!) دوست دخترم طفلي گريان رفت خونه. خودم الان اعصابم خورده. تو هم مثل من جوون هستي. اين مشکل واسه هر جووني پيش مياد (اين يه تيکه رو راست ميگه. خودم خيلي در اين راه خرج کردم!) خلاصه يه کمکي به من بکن تا خونه برم! منم که ديگه اشک تو چشمام داشت جمع ميشد دويست تومان دادم بهش. کلي هم پيش خودم حال کردم که چه پسر خوبي هستم! ولي امشب که براي بار دوم اومد سراغم (از بس که سراغ آدمهاي مختلف ميره ، قيافه من رو که 2-3 هفته پيش ديده بود تشخيص نداد!) بعد که ديدم خودشه يه کم چرت و پرت بهش گفتم و رفتم. ولي بدجوري کفم بريده بود!! البته خدا رو شکر اين بگير بگير نيرو انتظامي ، سوژه پول در آوردن گداها هم شده! حالا اينکه طرف گدا بود يا نه يا اينکه اين پولها زير دهنش مزه کرده بود رو نميدونم!
گدا هم گداهاي قديم! اگه کسي در اين مورد ، نظري داشت بنويسه لطفا.

December 09, 2002 | 55 Comments

چند تا جمله کوتاه

چند تا جمله کوتاه بگم و برم. بلکه يه کم اون پاراگراف مطلب قبلي که توي گلوم گير کرده بود روشن بشه.
اول يه سر به خرمگس بزنين و دو تا مطلب آخرش رو بخونيد. يعني اين مطلب و اين مطلب.
بعدش هم اگه خيلي کنجکاو شدين و بعد از خوندن مصاحبه اين هفته کاپوچينو چيز زيادي دستگيرتون نشد ، ديگه کاري از من بر نمياد.
اما اين ستون دري وري از در و ديوار کاپوچينو رو از دست ندين. حرفهاي جالبي زده که زياد هم نامربوط نيست. البته اين حرفها رو لابلاي پياده کردن مصاحبه به صورت پررنگ ميشه ديد.
فکر کنم ديگه اون پاراگراف آخر مطلب قبلي من نياز به توضيح نداره.

کار اين دات کام هم داره کم کم تموم ميشه. اين قسمت قالبهاي فارسي خيلي وقت من رو گرفته ولي چيز خوبي قرار بشه. قيافه اينجا هم قراره عوض بشه. البته هنوز از جايزه اون قيافه قبلي خبري نيست. يکي دو تا قسمت ديگه هم هست که فعلا در دست احداثه! خيلي دلم ميخواد براي قيافه اش بيشتر وقت بذارم ولي اين فوقش ليسانس لعنتي نميذاره! در مورد اسم هم بگم که والا هيچ حکمت خاصي نداره. فقط به نظرم کلي خارجي اومد. تازه دلم ميخواست کوتاه و خوش دهن (!) باشه. احسان هم داشته باشه.

از اونجايي که عکسهاي که ميذارم و تعدا بيننده هاي اينجا بدجوري زور به فشار بعضيها مياره ، ميخوام بزنم تو کار عکسهاي خوب!!! بعدش هم اون آمارگير رو هم بردارم. البته يواش يواش. فعلا از سر و کله شروع کنيم تا بعد. نظرتون چيه؟
يادتونه يه وبلاگ خارجي قبلا معرفي کردم. وبلاگي که هيچ کدوم از عکسهاش در مورد مطالبش نيست و گروه خونشون به هم نميخوره...
راستي کسي ميتونه اين دختره رو لخت کنه؟ من تاحالا يک ساعتي زور زدم ولي دو سه تيکه بيشتر از لباسش رو نتونستم در بيارم! بدجوري آدم رو عصبي ميکنه! (از طريق احمد)

December 06, 2002 | 59 Comments

اين بي علاقگي ما

اين بي علاقگي ما هم کار دستمون داد. حدود 40 هزار تومان خرج کردم و رفتم انگيزه خريدم. يه چند وقتي طول ميکشه آماده بشه. فکرهاي خوبي تو سرمه که به نفع همه خواهد بود.
يادم نمياد گفته باشم واسه درس اينجا رو تعطيل کردم ولي به خاطر فشار همين درس ممکنه يه کم طول بکشه. پس تا اون موقع منتظر باشيد.
راستي تا يادم نرفته ، از همه کساني که اين چند روزه از طريق comment و نامه و تلفن و ... به من لطف کردن واقعا ممنونم.

* يه چيزي اين چند روز توي گلوم گير کرده بود. از ترس اينکه خفه نشم همين الان ميگم:
يه عده که شايد سخت ترين و پيچيده ترين فرايند اينترنتي در کل عمرشون ، فرستادن ايميل بوده (البته بعد از Chat) ، تازه متاسفانه خودشون رو روشنفکر هم ميدونن ، چنان نظرات کارشناسي در مورد وبلاگ و وبلاگنويسي ميدن که آدم کفش ميبره! بابا اول يه کلمه وبلاگ بنويسين يا لااقل از دو نفر بپرسين که اصلا وبلاگ چيه ، بعدش آخر هفته ها افاضات بفرماييد!

December 02, 2002 | 61 Comments