يه کم خارج از

يه کم خارج از برنامه اومدم ولي ميخواستم حتما 3 تا نکته رو بگم و برم سر درس که فقط 2 هفته مونده!

حسين درخشان
نميدونم تاحالا اين خط رو بالاي وبلاگ حسين ديدين يا نه:
" نگاه انتقادی حسين درخشان به ايران، فرهنگ عامه و تکنولوژی "
انتقاد توي ايران و بين ما ايرانيها از جمله خودم معني بدي داره و سريع نسبت به اون جبهه ميگيريم. ولي همين انتقادها به پيشرفت آدم کمک ميکنه. من شخص حسين رو از دوستان خوب خودم ميدونم و از اين بابت خوشحالم. دلم خواست اينو حتما بنويسم که يه وقت کسي فکر نکنه مساله اي هست يا من خودم رو رقيب کسي ميدونم. يکي از مهمترين مزاياي اين دنياي مجازي اينه که توي اينترنت ، اسم و شخصيتها اصلا مهم نيستن و همه چي مجازيه و نتيجه و ماحصل اين افراد مجازي (يا حتي حقيقي) مهمه. واسه يه نفر که منو تاحالا نديده چه فرقي ميکنه که اين احسان که اينجا مينويسه چه اخلاقي داره و چه جور آدميه و اصلا پسره يا دختر؟ حذب اللهي يا خلاف؟ شما از نتيجه فکر اين احسان (يا حسين يا هر کس ديگه) استفاده ميکنيد. چه خوب ميشه که اگه همه توي اين محيط مجازي به همديگه چيز ياد بدن و با هم دوست و رفيق باشن. قبلا گفتم. توي اينترنت جا براي همه هست. حتي چند برابر جمعيت کل ايران.
شخصيتي که پشت يه وبلاگ يا تريبون انتقادي نشسته ، از طرف من خواننده منفي به نظر ميرسه. خب اين طبيعيه چون داره ازمون ايراد ميگيره. اعتراف ميکنم من هم قبل از اينکه حسين رو ببينم يه همچين تصويري از اون توي ذهنم داشتم. ولي بعد از اينکه ديدم چه آدم نازنينيه کاملا نظرم عوض شد. از داشتن اين دوستان توي اين دنياي مجازي که احساسات کمتر معني ميده خوشحالم. من هيچ کس رو توي اينترنت دشمن خودم نميدونم و با کسي رقابت منفي ندارم و همه رو دوست خودم ميدونم. شما هم همين احساس رو داشته باشين. براي خودتون بهتره. (احسان پدر بزرگ ميشود!)

اولين خريد!
من ، امروز سه شنبه 29 بهمن ماه 1381 ، اولين خريد خودم رو با اولين Credit Card که به نام خودم ثبت شده انجام دادم. يه Host بود. از اين بابات کلي خوشحالم!  چيکار کنيم ديگه ما نديد بديديم! تاحالا همش آويزون اين و اون بوديم. خلاصه اينکه از فردا هم ميخوام بزنم تو کار سهام و خريد و فروش نفت! بلکه يه تکوني به اين ور بازار هم بدم!
راستي به عنوان اولين تجربه خودم بگم ، خريد با Credit Card يه کم عجيبه و اصلا احساس خوبي نداره. چون هيچ اسکناسي نميشمري و احساس نمکني داري پول ميري!! تازه بدتر اينکه خريد اينترنتي هم باشه ديگه چيزي هم در عوض خريد به دستت نميرسه و خلاصه هيچي به هيچي! چند تا هم صندوق صدقات خريدم که به زودي توي اينجا و پرشين تولز و ... نصب ميکنم! بده در راه خدا!!!
پيام جان ممنون. ايشالا دستت برسه به زري!

Google!
فکر کنم هم ديگه ماجراي خريد Blogger توسط Google رو شنيده باشين. خدا ميدونه چي تو فکر اين صاحبهاي گوگل ميگذره. ولي شرط ميبندم يه روز تمام اينترنت رو تسخير ميکنن.
راستي صاحب گوگل ديروز بهم ايميل زده بود و ميخواست وبلاگم رو بخره... کسي پيشنهاد بالاتري داره!؟ اگه نه که بدم بهش خوش باشه. چيکار ميشه کرد ، بچه است. هوس کرده!

تکميل: الان اومدم يه اشتباه لپي توي مطلبم رو درست کنم. اينو اضافه ميکنم. تهران تا زانو برف اومده!! (با اندکي اغراق!)

February 18, 2003 | 76 Comments

تصميم گرفتم اسم اينجا

تصميم گرفتم اسم اينجا رو عوض کنم و بذارم هفته نامه اينترنتي. نظرتون چيه!؟ هم با معنيه هم با کلاسه هم ممکنه سايتهاي ديگه بهش لينک بدن. البته بهتره بذارم گاهنامه که ديگه بدقول هم نشم. ياد جايزه معنوي (!!) اين مسابقه برترين وبلاگها افتادم! " قرار دادن لينک وبلاگ شما در سايتهاي معروف ايراني!!" راستي فکر ميکنيد چند درصد از کل اينترنت به زبون فارسيه!؟ اصلا به درصد ميرسه!؟ من که بعيد ميدونم! بعضي وقتها اين وبلاگهاي خارجي که بهم لينک ميدن جمله هاي باحالي مينويسن. فکر ميکنن مثلا يکي از اسناد يا کتيبه هاي باستان به زبان هيروگليف رو پيدا کردن! همشون هم همچين عاجزانه آرزو ميکنن کاش ميتونستن بفهمن اين شکلکها و خرچنگ غورباقه ها چيه!! مخصوصا بعد از اين عکس صدام! راستي عکس امروز هم به عکس ديروز مياد. هر دو دارن يک کار ميکنن.
ميگما... جيش کردن توي فضاي آزاد اونم توي دريا ، با خيال راحت و فارغ از همه چي ، تازه در کنار يه دوست چه لذتي داره ها! يه نسيم ملايم هم که بوزه ديگه همه چي کامل ميشه! ايشالا خدا قسمت کنه. از اين تجربه ها زياد داشتم ولي لب دريا نه!! البته فکر بد نکنيد ها! بعدش زود شلوارمون رو کشيديم بالا و کار به جاهاي باريک نکشيد!

گقتم غورباقه! نظرتون در مورد يه غورباقه سبز درختي چيه!؟ از نوع خوشگلش!؟ من که يه دونه واقعي و يه دونه مجسمه اش رو دارم!!!! کلي هم باهاشون حال ميکنم!

به خاطر اين درس لعنتي فرصت وبلاگ خوني و وبگردي کم شده. واسه همين نميتونم اين يکي دو هفته در مورد بقيه وبلاگها بنويسم يا به جايي لينک بدم.
(تبليغات سفارشي!): گالري الهه (اينجور که به ما گفتن معروف ترين گالري ايرانه) يه وبلاگ هم راه انداخته. کاش يه دستي به سر وبلاگش بکشن. من هنرمند نيستم ولي هنرمندان رو خيلي دوست دارم!
ببين کار اينترنت به کجا رسيده اين Smiley ها هم ديگه خلاف شدن! نظرتون چيه؟ GeekPorn
ببينين اين وبلاگ من چقدر پر طرفداره! کيا دوسش دارن! شما هم يه کم باهاش ور برين شايد يه حالي هم به شما داد! (از طريق پيام با اين خانم آشنا شدم!)
کاپوچينوي اين هفته هم در مورد ولنتاين و اين چيزا نوشته. فقط عين اين بچه ها رفتم و عکسهاش رو ديدم. باحاله. يه سر بزنين.
قيافه امروز Google به مناسبت روز ولنتاين باحاله. (لينک عکسش و سالهاي قبلي: اين و اين و ...)
من معتاد که کامپيوترم معمولا خاموش نميشد الان به زور هر يکي دو روز يه بار يه ساعتي روشنش ميکنم و يه سري به رفع اشکال ابزارهاي فارسي ميزنم و همين. ولي اين قسمت رفع اشکال انصافا مطالب خيلي خوبي پيدا ميشه توش و ميتونه به عنوان يه منبع خوب مورد استفاده قرار بگيره. کلي فکر دارم براش.
شده همون قضيه اي که خيلي ها تاحالا در موردش نوشتن. باحالترينش هم شاهين دلتنگستان نوشته بود. آدم شبهاي امتحان تازه ياد کارهاي عقب افتاده ميوفته ، ميشينه فيلم ميبينه ، کلي فکر و خيال و ايده مياد تو ذهنش و ... خدا وکيلي اگه زماني دنبال ايده ميگشتين يا ميخواستين يه کاري بکنين ، يه برنامه امتحاني براي خودتون فرض کنيد. بقيه اش خودش حل ميشه!

ماشين حساب!
از اونجايي که نصف بيشتر خوانندگان اينجا مثل خودم بدبخت (دانشجو) هستن. و از اونجايي که يه تعدادي از اون نصفه ممکنه بدبخت تر هم بشن (امتحان فوق داشته باشن) واسه همين خواستم در مورد يکي از نکات مهم و البته تکنولوژيک دوران دانشجويي بنويسم!! البته متاسفانه اين تيکه يه کم پول ميخواد.
مهم نيست که دانشجوي درسخوني هستين يا نه ولي ماشين حساب يکي از مهمترين و شايد اگه استعدادِ استفاده صحيح رو داشته باشين ، پر کاربردترين وسايل در سر جلسه امتحانه. واسه درس خونها خب معلومه چرا. واسه درس نخون ها هم ميگم چرا. من اين مدت 5 سال ماشين حسابهاي زيادي رو ديدم و باهاشون کار کردم و خودم هم 2 تا خريدم. يکي 2 سال پيش و يکي هم حدود 3 هفته پيش. واسه همين يه جورايي مثلا اين کاره شدم.
از من به همه شما نصيحت فقط و فقط ماشين حساب TI - 89 بخريد. (Texas Instrument Calculator). اول اينکه به هيچ وجه طرف ماشين حسابهاي Casio نريد. تا الان که من اين متن رو مينويسم هيچ کدوم از مدلهاش به درد نميخورن و هر کدوم يه سري کمبودها دارن. ماشين حسابهاي Sharp هم زياد خوب نيست و مدلهاش هم زياد متنوع نيست و يه جورايي از کاسيو هم پايين تره. خلاصه اينکه ماشين حسابهاي Texas يه سر و گردن از تمام اينا بالاتره. البته HP هم در اين زمينه خيلي قدرتمند ظاهر شده. اما تو ايران نايابه و سيستم کاري ماشين حسابهاي HP با ماشين حسابهاي معمولي متفاوته و از يه منطق عجيبي براي ورود اطلاعات استفاده ميکنه. (مثلا براي حساب کردن 2+2 بايد يه بار بزني 2 بعدش enter بعدش يه 2 ديگه بعدش enter بعدش هم دکمه + بعدش يه enter ديگه!) واسه همين تا بخواي باهاش راه بيوفتي يکي دو ماه طول ميکشه. البته يکي که از دوستام از مدلهاي پيشرفته اين HP داشت و ميگفت اگه به سيستم کاريش مسلط بشي سرعت کارش از بقيه خيلي بيشتره! چون راحتي استفاده از اين ماشين حسابها خيلي مهمه. من اين مدل Texas رو که نوشتم با خيلي مدلهاي ديگه مقايسه کردم. يکي دو تا ديگه از مدلهاي خودش مثل TI - 92Plus يا Voyage 200 هم هست که اندازه قناصي دارن. و به درد امتحان و دانشگاه نميخورن.
و حالا چرا TI - 89:
تمام عمليات رياضيات پيشرفته رو به صورت معين و نامعين انجام ميده. ابعاد ليستها و ماتريسها و ... نامحدوده. يه جورايي يه Excel کامل داره. که تمام سطر و ستونها ميتونه تابعي از سطر و ستون ديگه باشه و همه مدله هم نتيجه ميده. رسم گرافها به صورت دو بعدي و سه بعدي و پارامتري و قطبي و کروي و ديفرانسيلي و ... که رو همشون ميشه تمام عمليات رياضي رو انجام داد.(ريشه يابي و سطح و حجم و اکسترمم و ...). حدود 2 مگابايت حافظه داره که خيلي مهمه و توي سرعت محاسبات هم موثره. صفحه نمايش رزوليشين بالا (که تقريبا همه جديدها دارن). نرم افزار کنترل ماشين حساب قابليت Update شدن داره. 6-7 تا زبون داره و ميشه براش زبون جديد نوشت! (شايد يه روز اينم فارسي کرديم!) به کامپيوتر وصل ميشه و تمام عمليات رو ميشه روي کامپيوتر و نرم افزارهاش انجام داد و بعدش ريخت روي ماشين حساب. تقريبا پرطرفدار ترين ماشين حسابه و بيشترين منابع رو ميشه در مورد اون توي اينترنت پيدا کرد. اين يکي آخري خيلي به درد من خورد. کلي برنامه و توابع توپ روي اينترنت براش پيدا کردم. از جمله حل معادلات ديفرانسيل از درجه n و با n متغير و به صورت معين و نا معين! (يه چيزي تو مايه هاي دمت گرم!) يه سري هم برنامه واسه تحليل تيرها و خرپاها پيدا کردم که خوراکه عمرانه. در مورد رشته هاي ديگه فني هم کلي برنامه بود که به گروه خون من نميخورد! کلي برنامه براي توابع آماري و رگرسيونهاي عجيب غريب و سري فوريه و ... و جالب اينکه يه عالمه بازي! از انواع بازيهاي هوشي گرفته تا شطرنج و tetris و بازيهاي بزن بزن و ديروز هم يه مدل Final Fantasy براش پيدا کردم!!! اينم قسمت نرم افزارهاي سايت رسميش. يه قابليت خيلي باحال داره به اسم Pretty Print البته روي بعضي از مدلهاي جديد ديگه هم هست. اونم اينکه به هر شکلي که روي کاغذ توابع و عمليات رياضي نوشته ميشه (شکل و قيافه کسرها و جذرها و انتگرالها) به همون صورت هم توي صفحه نمايشش ديده ميشه.  در ضمن جواب ها رو هم به دو صورت ساده نشده (نتيجه به صورت کسرهايي که ديگه ساده تر نميشن و اعداد پي يا e به همون صورت ديده ميشن) و ساده شده (مقدار عددي) ميده که خيلي به درد ميخوره. براي مثال اين و اين رو از اينجا ببينيد. يه چيز جالب اينکه تمام جزوات و فرمولهاي رياضيات دبيرستان و رياضي 1 و 2 دانشگاه رو روي اينترنت پيدا کردم. يکيش رو که داشتم ميديدم قشنگ از هر مبحث چند تا مثال با راه حل داره که خيلي باحال بود. (آخه مثل اينکه اين جور ماشين حسابها رو تو خارجه ميشه در دوران دبيرستان هم استفاده کرد. آخه تو ايران ممنوعه. اينم خوبيش واسه درس نخونها. خوراک تقلبه!)
اگه بخوام همشو بگم بايد به اندازه Manual ش اينجا تايپ کنم. اصليت اين ماشين حسابها آمريکاييه. قيمتش هم حدود 130 هزار تومنه. توي جمهوري هم پيدا ميشه ولي اگه کسي دارين بگين از خارجه بيارن. چون اينايي که تو ايرانه مونتاژ چين است. مدلهاي اصلش يه نمه تميز تره. خلاصه اينکه درسته يه کم از کاسيو گرون تره ولي من کار جفتشون رو ديدم و اينو توصيه ميکنم. البته خودم تاحال کاسيو نخريدم. اون مدلي هم که 2 سال پيش خريدم TI - 82 بود. مدلهاي ديگه اي هم از Texas هست مثل همين TI -82 يا 83 ، 83Plus و يا 86 . اما ايني که در موردش نوشتم کاملترينشه. اينم بگم که تو مدت يک هفته من کاملا بهش مسلط شدم و سرعت کارم باهاش خيلي خوبه. البته يه مقدار هم استعداد ميخواد!!
نظرات و تجربياتتون رو در اين زمينه بنويسين.
راستي سوء تفاهم نشه. کارخونه معظم Texas Instrument مال باباي منه. واسه همين اينهمه ازش تبليغ کردم! بابام گفت يه کم هم ما رو تحويل بگير تا برات يه ماشين بخرم!

February 14, 2003 | 73 Comments

شکر خدا هنوز فرصت

شکر خدا هنوز فرصت ميشه يه چند خطي بنويسم. ولي چه فايده! هزار تا مطلب تو فکرم قلمبه شده و بايد همشون رو تو اين يه دونه پست جا بدم. خيلي هاش هم يادم رفته... بيخيال اونايي که يادمه خلاصه مينويسم. اما ببخشين که امروز طولاني ميشه. هر پاراگراف مربوط به يه موضوعه.
راستي اين عکس امروز رو پيام فرستاد. بعيد ميدونم مصنوعي باشه! به نظرم جالب بود. الان فکر کنم تمام وبلاگهاي عربي (اگه وجود داشته باشن) بهم لينک ميدن! ايشالا مفهومه که تو عکس چه خبره!؟

اول اينکه يار سفر کرده امشب برميگرده!!

ديگه اينکه وبلاگ خوب آرش رو بخونيد. من تازه پيداش کردم. مطالب خيلي خوبي از دنياي مخابرات و اينترنت ايران مينويسه. فقط جسارتا من اصلا از اسمش سر در نياوردم!
(يه خواهش و توصيه دوستانه. اونم اينکه تو رو خدا تعداد مطالب صفحه اولتون رو کم کنيد. بلکه صفحه يه کم سبکتر باشه. صفحه اول وبلاگ آرش ، بدون عکسهاش حدود 200k حجم داره!!!)

نقدي بر نقد کاپوچينو!!!
يکي از دوستان يه نقد خيلي خوب براي کاپوچينو نوشته. شايد تيتر اين پاراگراف رو اشتباه انتخاب کردم ولي هدفم کوبيدن و ايراد گرفتن به اين نقد نيست. بلکه يه سري حرفها بزنم که نقد اين دوستم رو کاملتر کنه. بابا خدا عمرش بده بالاخره يکي پيدا شد که يه کم ايراد بگيره. همونطور که خودش ميگه متاسفانه نقد توي فرهنگ ما معني خوبي نميده! ايشالا بقيه دوستان اينکاره هم يه کم وقت بذارن و اين هفته نامه رو نقد کنن. يه سري چيزا به ذهنم ميرسه که دلم ميخواد بنويسم. البته نميدونم چرا اين نقد بعد از اولين باري که خوندمش (همون روز که نوشته شد) بعضي جملاتش تغيير کرده!!!
در مورد انتخاب نام کاپوچينو اينجا رو اگه نخوندين ، حتما بخونيد. ولي مگه غير از اينه که نام يک چيزي بيشتر از همه بايد مورد رضايت صاحبان اون باشه؟! من از اسم وبلاگ خودم خيلي خوشم مياد و چون اين وبلاگ مال منه دلم خواسته اسمي رو که از همه بيشتر دوست دارم روش بذارم. ولي دليل نميشه همه اين اسم رو دوست داشته باشن. ولي در عين حال کلمه کاپوچينو با حال و هواي نويسنده هاش بيشتر جور در مياد. جذابيت خودش هم در حد يک اسم داره.
در مورد آمار سايت به نظر من اينترنت يه فرق خيلي عمده با صدا و سيما و مطبوعات و اين چيزا داره و اونم اينکه چون دامنه انتخاب شما بسيار بسيار وسيعه ، به همين خاطر به هيچ وجه کسي در انتخاب مجبور نيست. يعني اينکه من وبگرد ، در کليک کردن به روي يک لينک يا انتخاب لينک ديگه اي کاملا مختار هستم و کسي هم بر اين انتخاب من نظارت نداره. در ضمن شکر خدا توي اين سايت فقط متن هست و خبري از عکس پورنو و اين چيزا نيست. پس من فکر ميکنم تعداد بينندگان اين قبيل سايتها يا حداقل تعداد افرادي که با ثبت نام در خبرنامه کاپوچينو سعي در حفظ ارتباط خودشون با سايت دارن (بيش از 3100 نفر) ، معيار خوبي باشه. همونجور که دوستمون نوشته ، هرچيزي که توي اينترنت نوشته ميشه ، براي اينه که يه نفر بياد بخونه ، پس وقتي هدف يه سايت ايجاد محتوا براي خوندن ديگران باشه ، پس تعداد خوانندگان معياري از موفقيت اين سايت ميتونه باشه. (من قبلا فکر ميکردم تعداد بينندگانش خيلي کمه ولي نظرم عوض شد. چون به نظر من تعداد بينندگان سايتي که هفته اي فقط يک بار Update ميشه به نسبت کل تعداد وبگردان فارسي زبان اونقدرها هم کم نيست.) در مورد نفوذ کاپوچينو به جاهاي عجيب غريب هم چيزهاي شنيديم که نميخوام بنويسم.
در مورد محتواي ستونها ، چه بالا و چه پايين ، منظورم هيچ ستون خاصي نيست ولي کلا با حرف دوستم موافقم. يه چيزي رو هم فراموش نکنيد. کاپوچينو يک نشريه صرفا ادبي يا صرفا فلسفي يا صرفا هنري نيست. سعي بچه ها هم اينه که موضوعات مختلفي رو از ديد خودشون مورد بررسي قرار بدن. از لحاظ موضوع هم تقريبا تمام ستونها با هم فرق دارن و هيچ کدوم مثل هم نيستن. که به نظر خودم همين تنوع موضوع خودش يه حسنه. خيلي ها فقط ستون اينترنت کاپوچينو رو ميخونن و بقيه ستونها رو حتي يه بار هم نيديدن!
يه فرهنگ بدي که بعد از پديده وبلاگها به وجود اومد لفظ وبلاگي نوشتن بود. ميشه يه نفر يه تعريف از متن وبلاگي بده!؟ آيا شخصي نوشتن وبلاگيه!؟ پس اينا که وبلاگ تخصصي دارن چي؟ آيا عمومي نوشتن وبلاگيه؟! پس اينا که وبلاگ شخصي دارن چيه!؟ من هر جا که صحبت کردم اينو گفتم ، هر مجموعه يادداشتي و با هر نوع قلم و در رابطه با هر موضوعي که به صورت مستمر و منظم و دنباله دار (از لحاظ زماني) باشه ، ميشه وبلاگ. هر تعريف ديگه اي که براي وبلاگ ، موضوع تعريف کنه اشتباه و ناقصه. اينو با وبلاگها خارجي هم مقايسه کنيد.
روزي که ستونهاي کاپوچينو رو دو دسته کرديم قرار گذاشتيم که ستونهاي بالا شخصي باشه و ستونهاي پايين عمومي. همونطور هم که ميبينن هميشه موضوعات ستونهاي پايين مورد توجه عام بوده و در خبرنامه هم حرفي از ستونهاي بالا زده نميشه. چون ستونهاي بالا خوانندگان مخصوص خودشون رو دارن. کساني که يه طرز فکر خاص رو دنبال ميکنن. چون از روز اول هم کاپوچينو کار خودش رو با همين ستونهاي شخصي شروع کرد  نخواستيم  اونها رو به طور کامل حذف کنيم.
يکي از نتايج نقد اين دوست تقريبا اين بود که کاپوچينو بايد بيشتر خواننده رو در نظر بگيره و باب ميل اون بنويسه. يه آمار شايد براتون خيلي جالب باشه. پر خواننده ترين ستون و فعالترين قسمت نظرخواهي اين هفته نامه همين ستون دري وري از در و ديوار است. (البته اين قسمت نقد مثل اينکه حذف شده!!!). بعد از اون هم ستون طنز. خب حالا اگه شما با توجه به خوانندگان ميخواستين برنامه ريزي کنين غير از اينه که سعي ميکردين چهارتا ديگه از اين ستونها درست کنيد!؟ در ضمن محيط اينترنت و صفحه مانيتور اصلا جاي مطالب سنگين ادبي نيست و به قول معروف فرهنگ خاص خودش رو داره و خيلي از قوانين و قيد و بندهاي دنياي خارج توي اينترنت معني نداره. شايد واسه همينه که اين ستونها طرفدار خاصي دارن. کسي که روي کاغذ همش مطالب سنگين و رسمي ديده ، دلش نميخواد اونا رو دوباره روي وب ببينه و واسش خسته کننده به نظر ميرسه. (من خودم دقيقا اين احساس رو دارم. ترجيح ميدم برم سايت جوکستان و چهارتا جک قزويني بخونم تا بيام ستون داستان کاپوچينو!)
و در آخر ... کاپوچينو يه کار گروهي ولي بدون حاصل مالي است. تبليغاتي هم که بالا صفحات هست تا اين لحظه فقط تونسته هزينه هاي خود سايت رو بده و دقيقا هيچ پولي به نويسندگان اين سايت نرسيده. اين همه هم که در مورد عدم موفقيت کارهاي گروهي توي ايران نظر داده شده. به همين خاطر همينکه اين نشريه حيات خودش رو با تمام اختلاف نظرها و پراکندگيهايي که شما بيان ميکنيد حفظ ميکنه يه موفقيت بزرگه. در ضمن شکر خدا توي کاپوچينو جا واسه همه هست و اضافه کردن يه ستون کار يه ربعه. ولي اينکه اين نفر جديد بتونه با تيم کنار بياد و حاضر باشه بدون هيچ بازگشت مالي و فقط از روي رفاقت و حس همکاري براي کاپوچينو بنويسه ، زياد آسون نيست. کما اينکه من يه بار براي ستون اينترنت تقريبا به تمام وبلاگهاي فعال کامپيوتري ايميل زدم و درخواست کردم ولي دريغ از يک مطلب. واسه اينکه از کسي ننويسم خودم يا محمدرضا رو ميگم. طراحي و کدنويسي و Update هر هفته و رسيدگي مرتب به يه سايت ، درآمد مالي خيلي خوبي ميتونه داشته باشه که اگه من همين وقت رو روي يه کار ديگه بذارم پول خوبي در ميارم.... اين چيزا رو هم نبايد ناديده گرفت. اگه زدن هفته نامه گروهي و في سبيل الله اينقدر کار آسوني بود بايد مثل وبلاگها تعدادش زياد و زيادتر ميشد. چرا نميشه!؟
لطفا نظراتتون رو در اين مورد بنويسيد.

Hack !!
پژمان دو ماهي ميشد که وبلاگش رو بسته بود. يه آدم باحال سايتش رو هک کرده! حالا که چي بشه نميدونم! اين مطلب رو پژمان خواسته براي شما بنويسم:
" امروز صبح که بلاگم را مي خواستم باز کنم متوجه شدم که هک شده!و من هيچ گونه دسترسي به محتويات آن البته اگر چيزي باقي مانده باشد ندارم!بنابراين فعلا از دهکده جهاني خداحافظي مي کنم! اولش خيلي غصه ام شد چون تمامي مطالبم پاک شده اند. سايت من , يک سايت تجاري نبود که اگر هک شود ضرر مالي داشته باشد, گوشه اي بود که شايد مي توانستم براي چند پاره خطي از تراوش افکارم دلخوش کنم و هرچند که حدود 2 ماه هم هست که ديگر نمي نويسم اما بودنش خيلي دلگرمي بود که اين هم از من فعلا گرفته اند. در انتها تکه اي از نوشته صادق هدايت را اينجا نقل مي کنم. تنها چيزي که آرامم کرد.روحش شاد باد.
گاهی خنده, بيخ گلويم را می گيرد.
آخرش هيچ کس نفهميد ناخوشی من چيست ، همه گول خوردند!
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ...
اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند ...
پژمان دشتي نژاد - سه شنبه 15 بهمن ماه 1381 خورشيدي. ساعت 10:30 صبح به وقت تهران."

در مورد اين هک کردنهاي اخير وبلاگ ها... اينو قبول دارم که لذتي که در هک کردن هست در هيچ چيز ديگه اي نيست. اگه اين هکرها ايميل اين افراد رو هک ميکنن که دمشون گرم. ولي اگه ميرن مثلا بلاگر يا پرشين بلاگ رو هک ميکنن ، آخه هک کردن يه سرويس رايگان که منِ استفاده کننده هيچ نقشي در امنيت سرورها و اطلاعات اون ندارم چه لطفي داره!؟

زير آسمان شهر رو اين دو سه شب ديدين؟! خيلي باحال شده. کلي عوض شده و مني که اين سري جديدش رو به زور ماهي يه بار ميديدم الان دو شبه که مثل ميخ ميشينم پاش و قهقهه ميزنم!! از وقتي که شخصيت مهران غفوريان وارد نقشها شده و خشايار نقش ثابت شده خيلي باحال شده. امشب در مورد چت و اينترنت بود. به مهران ميگفتن که چون با نسل سوميها در ارتباط نيستي واسه همين بيننده هاي جوان نداري! خلاصه همشون پاي ثابت chat شده بودن و آنلاين! فقط نميدونم چرا براي اينکه نشون بدن اهل اينترنت و چت شدن همشون لباسهاي جينگول پوشيده بودن و دايم به سبک آهنگهاي سندي حرف ميزدن !؟! يه شب اين مدل جديدشون رو ببينيد. شايد مثل من دوباره خوشتون اومد.

اووووه! چقدر نوشتم! يه راهنماي کوتاه در مورد نحوه فارسي کردن فرمهاي ورود متن (مخصوصا براي MovableType) نوشتم. اين بهترين راه نيست ولي راحت ترين راهي بود که به ذهنم ميرسيد.

February 05, 2003 | 71 Comments