بگير بگير!

عجب بگير بگيري شده توي اين وبلاگستان!
نفيسه رو که چند وقت پيشها گرفتن. خورشيد خانوم و بابک هم که همديگه رو گرفتن. پينکفلويديش و پيام هم ايضا!
همشون از بهترين دوستان من هستن و خيلي خوشحالم. البته خوشحالي واقعي رو بايد توي صورتهاي خودشون ببينيد. خلاصه به طور رسمي-وبلاگي تبريک! ايشالا عروسي بچه هاتون مرد و پسر قاطي باشه!
(راستي هنوز يه دستي دارم تايپ ميکنم و اون يکي دست زير چونه است!)

تکميل: آدم با خوندن بعضي از کامنتها بدجوري ميخنده!! بابا جون جدتون توي اين نظرخواهي ، آمال و آرزوهاي خودتون رو در قالب افکار من ننويسيد! من دلم نميخواد زياد کامنت حذف کنم ولي اونايي که ديگه خيلي تو آفسايد باشه مجبورم.

August 29, 2003 | 30 Comments

فوقش ليسانس

رفتيم قاطي شريفي ها و قرار مرد شريفي بشم(بابا!) ولي انصافا پلي تکنيک بهترين دانشگاه دنيا بوده و هست. اينجور که ميگن درس خوندن و نمره گرفتن تو شريف سخته. شکر خدا من و هادي بازم يه چيز قبول شديم ولي امروز به اين نتيجه رسيديم که يا بايد شريف قوانين و رويه اش رو عوض کنه يا اينکه ما آدم بشيم و درس بخونيم... البته دروغ چرا بد مدل نگرانم که اين پلي تکنيک دست از سر ما برنداره! آخه يه مشکل کوچيکي هست و اونم اينکه بايد حدود 1000 واحد تکدرس کنم!
امير هم علم و صنعت... بدجوري به امير عادت کرده بودم! مثلا 10 ساله که همکلاسيم! با اين توصيف از الان برنامه زندگي من معلومه... صبح شريف. ظهر پلي تکنيک. عصر هم علم و صنعت.
راستي فعلا کسي از من شيريني نخواد که حالا حالاها سوژه براي شيريني گرفتن توي وبلاگستان زياده!
اين دستم که زير چونه مونده (در حال تفکر) هي خواب ميره بد مدل! يکي به من کمک کنه!

August 29, 2003 | 45 Comments

تفکر

چند وقتيه دارم فکر ميکنم! بيشتر روي خودم و وبلاگم!
(الان دست زير چونه ، نشستم يه گوشه وبلاگ و دارم فکر ميکنم!)

August 22, 2003 | 71 Comments

عجب!

جملاتي حکيمانه از کامنتهاي دوستان (هومن):
... بزرگترين بدبختی يک نقطه اينه که قبل از اينکه خط بشه پاکش کنن. بزرگترين بد بختی يک مورچه اينه که قبل از اينکه بره زير پا دونه رو به لونه نرسونه. بزرگترين بدبختی يک زنبور عسل اينه که قبل از اينکه نيش بزنه بميره. بزرگترين بدبختی يک آدم اينه که قبل از مرگش بميره. و بزرگترين بد بختی يک وبلاگ اينه که قبل از اينکه به آخرش برسه تموم بشه. ...

August 14, 2003 | 46 Comments

عدم تفاهم!

به اين ميگن آخر اينترنت! امروز داشتم زور ميزدم با يکي از اين ISP هاي درپيت وصل بشم... بعد از نيم ساعت که اين مودم بيچاره جيغ زد قطع شد و اين پيغام رو داد:

Disconnected.
Error 732: Your computer and the remote computer could not agree on PPP control protocols


آخه يکي بگه تکليف من اين وسط چيه اينا با هم کنار نميان!؟

August 11, 2003 | 30 Comments

آدم به درد بخور!

امروز يه مطلبي توي روزنامه جام جم خوندم که حيفم اومد اينجا ننويسم. نوشته بود اگه بدن يه نفر رو تجزيه کنن باهاش ميشه :

آهک به اندازه سفيد کردن يه سقف 3 در 4
آب به ميزان 45 ليتر
چربي براي ساختن 7 قالب صابون
کربن به اندازه ساختن 8 هزار مداد!!!
فسفر به اندازه ساختن 2200 چوب کبريت!
و آهن به اندازه ساختن يک عدد ميخ

نتيجه ميشه! آدم اينجوري به زندگي اميدوار ميشه و ميفهمه همچين هم بي مصرف نيست و کلي ارزش داره!

August 06, 2003 | 44 Comments

مرثيه

مرا وبلاگ خوبي بود روزي...
...

August 05, 2003 | 26 Comments