spam
این Spammer ها شدیدا توی این کامنتها و ترک بکهای ما مشغولند و من موقتی مجبورم همشون رو ببندم تا سر فرصت یه فکری به حالشون بکنم.
این Spammer ها شدیدا توی این کامنتها و ترک بکهای ما مشغولند و من موقتی مجبورم همشون رو ببندم تا سر فرصت یه فکری به حالشون بکنم.
به سبک مسابقه بهترین وبلاگها، مسابقه بهترین فتوبلاگها هم راه انداختن. یه دور فتوبلاگهای کاندید رو ببینید که حرف نداره.
به فتوبلاگ های حسن ، آرش و سام رای بدین. حسن و آرش رو که میشناسید. من با سام از طریق حسین و با یک دعوتنامه gmail آشنا شدم. کانادا است و عکسهاش حرف نداره و کار خودش هم درسته.
راستی این عید و عید دیدنی دهن آدم رو صاف میکنه!
" يكي از چيزايي كه ميگن در سوخت چربي خيلي موثره شويده (فكر كنم همين طوري مي نويسنش!) سعي كنيد موقع خوردن ناهار يا
خدايي نكرده شام (!) كمي شويد رو خورد كنيد و با ماست بخوريد. "
باز هم از عجایب دنیای وبلاگها، یه وبلاگ گروهی به نام رژیم گروهی که میخوان تا عید لاغر بشن. باز بگین وبلاگ بده!
راستی با خودشون تماس بگیرین شاید عضو جدید گرفتن!
برادران عزیز...! اینقدر نزنید تو سر وبلاگ. ببینید چه وبلاگهایی که پیدا نمیشه. این یکی دیگه آخر موضوع رو داره. یه سری بهش بزنید و تکنیکها و رموز دختربازی بهره مند شوید: راز و رمز دختربازی و اغواگری خودش تو عنوان وبلاگش نوشته اسراری که اکثر مردها هرگز نخواهند آموخت! اگه فردا دیدین یه وبلاگ زدن واسه آموزش پسربازی و نکات و رموز آن، بدونید که یه جنبش فمینیستی بوده!
من همیشه این ماجراها و بحثهای وبلاگی رو دوست داشتم. بحثهایی که توی وبلاگستان و بین وبلاگ نویسها پیش میاد. به دو دلیل... یکی اینکه خب هیجان میده به جو وبلاگستان، دلیل دیگه هم اینکه فقط کسی از این بحثها سر در میاره که خودش توی وبلاگها حضورداشته باشه و خلاصه به هیچ کجای این دنیا و ایران و دین و سیاست و اینا مربوط نیست! این موضوع مال دو روز پیشه ولی من تازه خوندمشون!
حسین اومده یه جا یه سوتی داده، کلاغ سیاه (یه مدت مرده بود ولی خب عمر کلاغ مثل اینکه خیلی زیاده) مطلب جالبی در موردش نوشته. تا حدودی هم باهاش موافقم. چون آدم هرچی هم گرفتار باشه ولی بعضی مسایل فنی یا غیر فنی که باهاش در ارتباطه بعیده جلب توجه نکنه.
نوید از وبلاگ نویسان خوبیه که مطالب آموزنده و کاربردی در مورد مووبل تایپ و مسایل مرتبط با وبلاگ مینویسه. بگذریم...
این کلاغ سیاه هرچقدر هم مرده باشه ولی بعضی وقتها حرفهای جالبی مینویسه:
اين پوست کلفتي تنها آس و برگ برنده سردبير در سرزمين کيبرد و کامپيوتر است که طبق يکي از اصول جبر به موفقيت ختم خواهد شد
متاسفانه زیاد با کلاغ هنوز بی ریا نشدم که بتونم بهش یه کم تیکه بندازم تا قوه پوست کلفتیش رو چک کنم!
نمیدونم به قول خودش حسین درخشان آدم مهمی بود یا کلاغ سیاه که بخاطرش این همه روی کیبرد تلق تلق ضربه بزنم ولی اگه راستشو بخواین من از جفتشون خوشم میاد پس نتیجه میگیریم آدمهای مهمی هستن! (یکی منو بگیره!)
من چون خیلی جو گیر شدم خواستم یه چیزی بنویسم که امروز 3 بار اینجا رو Update کرده باشم! اینه!
از محاسن این مووبل تایپ جدیده همین بس که سیستم مدیریت comment قویتری داره. مثلا میتونی محدود کنی که فقط کسانی که تو اجازه میدی کامنت بذارن. یا اینکه فقط کسانی که پروفایل TypeKey دارن. این سرویس از مووبل تایپ که توی سیستم داونلود کردن نسخه های اون هم دخیل شده کنترل بهتری برای کامنتها ایجاد میکه و دیگه اجازه نمیده هر کسی با اسم بقیه بیاد کامنت بذاره. چون مثلا اگه یه بابایی به اسم علی عضو این سیستم باشه و بیاد کامنت بذاره کنار اسمش توی کامنتها یه شکلک
دیده خواهد شد که هویت اون رو ثابت می کنه. تازه دیگه دفعه بعد که بخواد کامنت بذاره لازم نیست اطلاعاتش رو توی فرم وارد کنه و هر وبلاگی اونو با مشخصات خودش خواهد شناخت. البته به لطف Cookie ها.
بگذریم خیلی فنی شد ولی خب قدر این مووبل تایپ جدید را بدونید.
خب اینم از یه رنگ و روی تازه. البته کار هنوز زیاد داره و مونده قسمتهاش کامل بشه اما همین هم اینقدر توش وقفه افتاد که یه لحظه ترسیدم هیچ وقت تموم نشه واسه همین زودی آوردمش رو وبلاگ.
طفلی این وبلاگ مادرمرده بدجوری غریب افتاده بود. با اینکه میگن مشکی رنگ عشقه ولی یه کم روشنش کردم! یه سری هم تغییرات اساسی دادم، از جمله اینکه دیگه comment ها به صورت popup نیست و دیگه اینکه MT وبلاگ هم یه حالی بهش دادم و الان آخرشه. فعلا همین!
تکمیل: لینک اینجا رو برای بازدید فنی به هان بزرگ دادم و ایشون فرمودند احیانا این چند روزه امتحانی، پروژه ای، چیزی نداشتی؟
حسن سربخشیان مستقیم از آتن مینویسه... یه روزی که آنلاین بود میگفت خیلی هوا (و همچنین حوا) گرمه. خلاصه کلی تعریف میکرد. وبلاگش رو از دست ندین که مصور از المپیک مینویسه.
دم حسین گرم... من بالاخره راز مشکلات عدیده خودم در وبلاگ نویسی رو کشف کردم. تیتر آقا تیتر!
آدم وقتی مطلب بدون تیتر مینویسه که خب به خاطر لینک آرشیو و کوفت و زهرمار حس بدی داره از اون ور هم وقتی یه چرتی مثل من بنویسه دیگه آخه تیتر نمیشه براش گذاشت! خلاصه که این تیتر بلای درد وبلاگ است! باید یه فکری به حالش کرد.
چند روز پیش (حدودا 10 روز پیش) وبلاگ من وارد سومین سال زندگیش شد! گرفتاریهای شب عید باعث شد این نکته رو فراموش کنم. ایشالا یه روزی بچه دار شدن این وبلاگ رو جشن بگیریم!
دو تا مطلب قبلی رو بدون کامنت نوشتم ببینم چه حسی داره! انگار یه جای وبلاگ لنگ بود! راستی تا این لحظه دقیقا 11099 تا کامنت داشته! خدا زیادش کنه! شاید یه روز با تعداد کامنت بیشتر یه جایزه ای چیزی دادن!
خداوند وبلاگستان کم آورد! هه هه!
از اون وبلاگهای باحال روزگار بود.
آخرش هم نوشته : خودم حافظی!
میدونم خیلی دیگه دیر شده ولی معمولا من همیشه آخرین نفری هستم که توی این وبلاگستان یه خبری رو مینویسم. یادمه سینا به وبلاگ من و کامنتهای من میگفت پاتوق آخر شب وبلاگرها! (البته این قضیه مال وبلاگ قبل از انقلابمه!)
سینا مطلبی دوست خوبی که چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم و امیدوارم هرجا که هست در کنار مانی و فرناز ، خوش و خرم باشه.
راستی سینا یه وقت نگی این پسره چه بی مرامه و میذاشت سال دیگه مینوشت و از این چیزا! گرفتاری و هزار درد... اما نمیشه این خبرهای خوب وبلاگستان رو ننوشت.
امروز تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده ، در شرایط نامساعد جوی(!) خودمو به نمایشگاه برسونم. البته چون ساعت 5 امتحان یکی از تکدرسها رو داشتم ، از صبح داشتم خونه درس میخوندم. نزدیک ظهر شد که کوروش تماس گرفت و گفت امروز روز آخره و بچه ها همه هستن. البته وقتی من رسیدم کوروش رفته بود! منم یه تماس با محمدرضا گرفتم و هماهنگ کردیم که با هم بریم و منم دیر کردم و بهش نرسیدم و مجبور شدم خودم برم و حسابی خیش شدم و ...!
اولش یه چرخی توی نمایشگاه زدیم ببینیم چه خبره و دنیا دست کیه! دروغ چرا ولی من خیلی باشکوه تر و درست حسابی تر انتظار داشتم ولی به نظر من اصلا در شان و رتبه یه نمایشگاه یا جشنواره درس حسابی وب نبود. چند تا از دوستان من که غرفه گرفته بودن اصلا راضی نبودن!
ولی بهترین نکته این جشنواره ، دور هم جمع شدن وبلاگرها بود. همه یه جورایی قبول کرده بودن که حضور وبلاگرها ، شور و حال خاصی به نمایشگاه داده. یه قرار چندروزه ، تو یه محیط راحت و بدون دردسر! البته به خاطر گرفتاریهای درس و زندگی فرصت نکردم مگرنه دلم میخواست هر روز اونجا باشم.
دیدن برو بچ باحال وبلاگی کلی به آدم انرژی میده! مخصوصا اونایی که ندیدیشون تاحالا ولی دورادور باهاشون در تماس هستی و خودت رو رفیقشون میدونی.
شاهو طوفانی از اون بچه های باحاله که از دیدنش کلی خوشحال شدم. آرش و کامران که از قبل بهشون ارادت داشتم ، مجید آنلاین ، روتوش باشی با اون دوربین خارجیش ، آرشی و امیر عظمتی عزیز ، محمدرضا طاهری مدرسه وب که خیلی میخواستم ببینمش ، آراز صمدی بزرگ ، دامون و نوید خادم اسپ سوار ، سهیل و بروبچه های iProDev ، وحید ، سارا درویش و برو بچ کتاب شهر شیشه ای ، نیما سرگردون ، محسن احمدی ، بروبچه های کافه بلاگ ، مجتبی برادر کوچکتر پژمان نیم وجبی که کلی باهاش حال کردم. و خیلیهای دیگه که کم کندذهن فراموش کردم. این دفعه حامد و ناصر و کوروش و زهیر و خیلی های دیگه رو نشد ببینم. ایشالا جشنواره بعدی!
راستی همه دوستان بالا دوربینهای خارجی و گرون گرون داشتن و کلی عکس گرفتن. پس لطفا اگه کسی عکسهاش نسوخت و میتونست به بقیه نشون بده ، مرام بذاره یا برای من هم بفرسته یا اینکه توی کامنت من لینک آلبوم عکسهاش رو بذاره یه اینکه یه ترک بک بزنه تنگ این مطلب! ثواب داره!
کاش سالی یکی دو تا از این قرارهای بزرگ و آبرومندانه تو همین سالن میلاد بذارن و بتونیم دوستان رو زیارت کنیم.
اگه مي بينيد نوع نوشته هاي يک نفر عوض شده ، حتما اون آدم عوض شده. چون اين نوشته ها در اصل به يه نحوي نشون دهنده شخصيت نويسنده وبلاگه. اگه تغييري توش ميبينيد ، حتما اون آدم هم تغيير کرده.
اون اوايل ، دلم ميخواست وقتهايي که از سر کار و ساختمون برميگردم خونه به عنوان يه تجربه جديد ، يه سري از افکار و وقايع روزمره رو بنويسم. ولي الان نسبت به اون موقع همه چي عوض شده! هم من ، هم دوستان و آشنايان من ، هم زندگي من ، خب به دنبال اون وبلاگم هم که يه گوشه اي از شخصيت من به حساب مياد (شايد ساختگي و رويايي) عوض شده. الان ديگه خيليها که توي دنياي واقعي باهاشون ارتباط کاري و رسمي دارم وبلاگ من رو ميشناسن و ميخونن ، واسه همينه که نميتونم (با اينکه ميخوام!) همه اون چيزهايي که تو ذهنمه بنويسم. واسه همين به نظر من اين حرفها که فلاني وبلاگت خوب شده يا مزخرف شده بي معنيه! چون اصلا خوب و بد معني نميده. درسته که وبلاگ براي خواننده ها نوشته ميشه ولي از اون روز اول دليل من از نوشتن اين اراجيف لذت بردن خودم بوده. اگه يه مدت دير به دير مينويسم يا کوتاه ، لابد اون دوران اونجوري مي طلبه.
الان احساس ميکنم دوباره دلم ميخواد بنويسم! چيکار ميشه کرد ، مال خودمه و اين مدلي باهاش حال ميکنم! (با لحن بچه ننه اي بخونيد!)
جملاتي حکيمانه از کامنتهاي دوستان (هومن):
... بزرگترين بدبختی يک نقطه اينه که قبل از اينکه خط بشه پاکش کنن. بزرگترين بد بختی يک مورچه اينه که قبل از اينکه بره زير پا دونه رو به لونه نرسونه. بزرگترين بدبختی يک زنبور عسل اينه که قبل از اينکه نيش بزنه بميره. بزرگترين بدبختی يک آدم اينه که قبل از مرگش بميره. و بزرگترين بد بختی يک وبلاگ اينه که قبل از اينکه به آخرش برسه تموم بشه. ...
من اين وبلاگ رو همين ديروز پيدا کردم و خيلي برام عجيبه که تاحالا اينو نديده بودم. با اينکه حدود 6 ماه از ساختش ميگذره ولي متوجه وجودش نشدم. يه نفر با يه زبون خيلي قشنگ و جالب به نقد و تحليل من و مطالب من پرداخته. دروغ چرا بدجوري از کارش خوشم اومد. نه به خاطر اينکه تعريف و يا تمجيدي کرده ، به خاطر اينکه حرفها و نتيجه گيريهاش خيلي جالبه. از اينکه اينقدر روي نوشته ها و افکار يه نفر ميشه تجزيه تحليل کرد خيلي حال کردم! بدم نمياد بدونم نويسنده اش کيه ولي بشتر دلم ميخواد که به نوشتنش ادامه بده. البته شايد اون وبلاگ فقط براي من جذاب باشه. چيکار ميشه کرد! اينم يه جور خودخواهيه ديگه!
دليل و علتش هم براي کارش جالبه:
" هميشه برام جالب بوده بدونم يه نفر چه جوري اينقدر معروف ميشه
به خورشيد و بقيه دختر ها کار ندارم چون بالاخره دخترند و پتانسيل معروفيت رو دارن!
مهم اينه که احسان پسري که که خيلي باهاش حس همذات پنداري ميکنم اينقدر معروف ميشه!
يادمه يه سريالي بود (يعني يکي از ورسيون هاي جزيره اسرار آميز) که کاپيتان نمو توش همه چيزو راجع به انسان هاي توي جزيره مينوشت تا بعد نتيجه گيري کنه! منم با همين متود شروع ميکنم به تحليل پست هاي احسان از همون روز اول تا الان بعد يه نتيجه گيري ميکنم ببينم چي ميشه! "
راستي... نوشته هاي قديم خودم رو که خوندم خيلي دلم براي خودم تنگ شد!
امروز داشتم رد ميشدم يه کتاب داستان خيلي قشنگ پيدا کردم. روش نوشته بود با جوابهاي واقعا تشريحي!! چون ترسيدم بميرم و بگن فلاني لال مرد ، خواستم يه قسمتهاييش رو بنويسم.
يه روز گرم و آفتابي ، يه بنده خدايي مياد يه وبلاگ سکسي ميزنه. يهو کلي طرفدار پيدا ميکنه. چيز عجيبي نيست. توي تمام دنيا از جمله ايران اينجور وبلاگها و وب سايتها پر طرفدار ترين هستن.
يه روز گرم ولي ابري ، يه عده جوون فعال و خوش فکر ، سرويس فارسي براي وبلاگهاي فارسي زبان راه ميندازن و از اون ور هم يه تعهدنامه براي وبلاگهاشون قرار ميدن که هرکي ثبت نام کنه ملزم به اجراي اون باشه.
يه شب سرد برفي هم يکي ديگه از اين وبلاگها ميزنه ولي روي اين سرويس دهنده ايراني. بعدش طبق اون تعهدنامه اول هک (!) و بعد مسدود ميشه!
يه روز خنک و آفتابي ، پرشين بلاگيها ميبينن که از طريق تبليغات دارن پول خوبي در ميارن و همون روز يه کلاغه که داشته رد ميشده ميگه که ParsAds مياد اين سرويس رو از پرشين بلاگ ميخره و کلي بهشون پول ميده (اينو من هنوز باور نکردم!) بعدش از پرشين بلاگ فقط هيت ميخواد!
يه روز سرد ابري هم وبلاگ سوم و همينطور تعداد اين وبلاگها زياد ميشه. ولي هنوز از لحاظ تعداد و خواننده يک صدم وبلاگهاي سکسي خارجي هم نميشه. مگه ميشه کسي تو خارج از اين چيزا بدش بياد!؟ اگه بدشون ميومد اين همه وبلاگ سکسي خارجي نداشتيم که!
يه شب گرم مهتابي ، يکي از خبرنگاران رويتر يه گزارش واقعي و بر اساس شواهد و مدارکي که به عنوان يک ابزار مورد تاييد تمام وب سايتهاي ايراني هست ، مينويسه. خبرنگار حرفش اين بوده که فلان وبلاگ سکسي جزو پرطرفدارتينهاست. بيچاره خب راست گفته.
فرداي اون شب گرم مهتابي يهو پرشين بلاگيها گزارش رو ميبينن ميفهمن که اي بابا اين همون وبلاگ پر طرفداره است که روي سرورهاي ماست! يعني ما تاحالا اينو نميدونستيم!؟ غير ممکنه! چون بيشترين هيت و ترافيک سرور رو همين وبلاگ ايجاد ميکنه! چرا اين وبلاگ رو تاحالا نبستيم آخه!؟ خب بابا اين وبلاگها بيشترين هيت رو براي ما ميارن و اينجوريه که طرفهاي قرارداد ما در زمينه تبليغات ارضا ميشن و پول خوبي به ما ميدن! وقتي متوسط هيت 90 درصد از وبلاگها زير 100 صفحه در روز است ، بايد اينا رو نگه ميداشتيم!
هنوز روز به پايان نرسيده بود و خيلي ها تو اين فکر بودن که اين وبلاگ که الان زير ذره بينه ، روي پرشين بلاگ بوده! پس چرا طبق اين تعهدنامه کذايي نبسته بودنش؟! چرا الان به محض اينکه اون گزارش ميره رو آنتن ميبندنش؟! کلي علامت سوال و بعضا علامت تعجب ايجاد ميشه!
فرداي اون روز کذايي ، تصميم ميگيرن اصلا صورت مساله رو عوض کنن! وبلاگ بد و تخلف از تعهدنامه فراموش ميشه و خبرنگار رويتر و CNN مقصر شناخته ميشن... که چرا دست روي اين حقايق گذاشتن؟! خيلي غلط کردن و بايد از ما معذرت خواهي کنن! مگرنه.....!؟ مگرنه ما مثل هميشه باز هم هيچ کاري از دستمون بر نمياد!
هنوز روز به آخر نرسيده بود. سايه هاي درختها خيلي بلند شده بودن و ترافيک هميشه تهران! ترافيک!؟ آمار و ارقام؟ 21 هزار! اعداد تاجايي که ميشه بزرگتر باشن! مثلا 21 هزار وبلاگ!! موشهاي ديوار و گوشهاي اونا! حقايق!؟
نامه مينويسن ، يکي ترجمه ميکنه! امضا جمع ميکنن! داد و بيداد ميکنن و هياهو راه ميندازن!
اون وبلاگ ديگه الان مسدود شده و اون چندهزار نفري که به اون وبلاگ سر ميزدن دارن دنبال وبلاگها و وب سايتهاي بهتر ميگردن و اصلا خودشون رو درگير اين قضايا نميکنن...
تا الان هزار تا امضا... چرا اينقدر کم؟! پس کو اون 21 هزار وبلاگ؟! يک دهم اين تعداد هم نيومدن! چرا؟!
داستان جالبيه ، هنوز ادامه داره ، پشت جلد کتابه نوشته که اگه وبلاگ سکسي بده و خلاف تعهدات سرويس دهنده است پس چرا تاحالا مسدود نشده بود؟! اگر هم اين وبلاگها خوب هستن پس چرا از خبرنگار رويتر تعريف و تمجيد نميشه؟! چرا به وبلاگهايي که روي بلاگر هستن و سکسي مينويسن کسي اشاره نميکنه؟ چه چيزي بهتر از اين که توي آدرس وبلاگ يه کلمه Persian هم باشه! ديگه صددرصد ايراني ميشه!
شما هم در اين مورد هرچي دلتون خواست بنويسيد.
برو بچز خارج توجه داشته باشن، يه meeting خارجي حدوداي 19-22 جون ميخوايم توي LA بذاريم (من خودم با 21 جون agree هستم). anybody که ميتونه come with us کنه، يه دونه email بايد send کنه به پيام charandiati و ASAP اعلام موجوديت کنه. آخه maybe بعضي ها که توي LA هستن اينجا رو read کنن واسه همين منم اينجا write کردم! anyways اينکه به payam2000 [at] yahoo.com ايميل بفرستنزجچ! اوکي!؟
باي!

(خودمونيم ها! اين title گذاشتنهاي منم ديگه آخرشه!)
اول اينکه حسين راه حل مشکل بلاگر رو توي وبلاگش نوشته. من اين مشکل رو با وبلاگ يکي از دوستان داشتم ولي چون با وضعيت جديد وبلاگش اصلا پابليش نميشد فکر ميکردم خيلي موضوع پيچيده باشه. خلاصه راه حلش دو تا کليک ساده است.
ديگه اينکه اين TrackBack خيلي چيز خوبيه. کاش حسين هم اونو براي بعضي مطالب باز بذاره و از اون ور بلاگر هم يه همچين سرويسي بده! ديگه ايده آل ميشه.
احسان کيانفر عزيز تولد يک سالگي مبارک. اينجور که ميگن الان کيانفر عزيز دو تا دندون در قسمت جلو در آورده و ميتونه چند قدمي رو راه بره. ولي هنوز بلد نيست صحبت کنه.
زهير فوتوبلاگ راه انداخته. کار خوبيه ولي امکانات ميخواد. مردم مايه دار هستن ديگه! اين عکس رو هم از اونجا برداشتم. دهن آدم رو شديدا آب ميندازه!
با استفاده از راهنماي نويد يه دونه لينکدوني راه انداختم ولي ازش خوشم نيومد. چون روش به روز کردنش سخته! براي هر لينک بايد دو تا وبلاگ رو پابليش کني... اينجوري ديگه اصلا آدم بيخيال اون يه دونه لينک ميشه. يه روش خيلي خوب ديگه پيدا کردم و اونم استفاده از RSS feed است. يعني يه وبلاگ ديگه بسازم و خروجي RSS رو به عنوان لينکدوني بدم به خورد اين يکي وبلاگ. اينجوري زحمت به روز کردنش نصف ميشه. ولي مشکل اينجا بود که به محض اينکه صفحه رو مي ساخت ، ميريخت بهم و غير از خود لينکها ، بقيه چيزها ديگه يونيکد نميشد! اگه کسي حوصله داشت روش کار کنه و راه حلي اگه به ذهنش رسيد بگه.
جداي بحث لينک دوني ، اين ويژگي RSS feed که ميشه روي مووبل تايپ گذاشت خيلي خيلي خوب و به درد بخوره و ميشه هزار و يک جور ازش استفاده کرد. براي نصب اينجا رو ببينيد.
البته براي لينک دوني يه روش خيلي راحت تر و بي دردسر تر وجود داره که همه ميتونن استفاده کنن و اونم استفاده از BlogRolling است اما به نظرم يه کم در حقشون نامردي ميشه اينجوري!
از اونجايي که بلاگر داره کم کم ميره روي سيستم جديد، وبلاگهايي که سيستمشون عوض ميشه به مشکل بر ميخورن. کسي راه حل يا پيشنهادي داره؟ اصلا اين وسط اشکال از کيه؟!
لطفا از کنار اين موضوع آسون نگذرين. چون اونايي که روي بلاگر هستن دير يا زود اين مشکل رو خواهند داشت.
راستي من خسته شدم از بس توي اين دو روزه کامنت الکي پاک کردم! ملت ميرن توي مطالب قديمي کامنت مينويسن. نه يکي دو تا... صدتا صدتا! به خدا تاحالا بيشتر از 500 تا کامنت پاک کردم. خلاصه بيخيال.
يکي به دليل بالا... يکي هم به دليل اينکه چون هر سري هر کس که نظري رو مينويسه بايد صفحه اول به همراه اون مطلب تکي دوباره سازي بشه و براي تعيين تعداد کامنتهاي جديد و اون قسمت برترين نظردهنده ها بايد يه جدول بزرگ (حدود 9000 خط) رو بگرده و اين زمان زيادي (چند ثانيه) ميبره.
ميدونم حرفهاي بالا ارزشي نداشت به جاش برين اينو ببينيد!
ترجمه فارسي گفتگوهاي فيلم Matrix Reloaded
راستي به نظر شما يه لينکدوني راه بندازم!؟
بالاخره موفق شدم که نظرات نوشته شده از اول عمر وبلاگي تا حالا رو بيارم توي مووبل تايپ...
جمعا 8692 نظر تا اين لحظه!!! نبوووووود؟
همچنان اين Persian Girl با اختلاف بسياري در صدر ليست است.
مطالب اين وبلاگ بدون کامنتهاش زياد مزه اي نداشت... الان ديروقته ، بعدا در مورد اينکه چه جوري اين کار رو کردم يه چند خط مينويسم. چون انصافا کار سختي بود!
تکميل: از بازي کردن با وبلاگ و دستکاري کردن و ايجاد امکانات و خلاصه از اين جينگولک بازي ها خوشم مياد! قراره آدم از کاري که ميکنه لذت هم ببره ، مگرنه نذر نداشتم که وبلاگ بسازم!
اين چند روز هم همش داشتم با وبلاگ ور ميرفتم. سعي ميکنم از اين به بعد چرت و پرتهاي هميشگي خودم رو بنويسم.
نويد يه راهنما براي استفاده از BlogRolling نوشته که خيلي خوب و مفيده. حتما استفاده کنيد که به شدت کار رو آسون ميکنه. مثلا ميتونين يه دکمه بالاي Browser بذارين و از هر صفحه اي که خوشتون اومد اون بزنيد و بياد تو لينکهاي کنار وبلاگتون. ديگه نيازي هم به دستکاري کردن تمپليت نيست.
وبلاگ نويد مطالب خوب زيادي در مورد مووبل تايپ و وبلاگ داره.
يه چيزي که من هزار سال بود ميخواستم درستش کنم و اول از همه امکاناتش نبود و دوم از همه علمش. ولي الان جفتش هست. يه ليستي اون کنار درست کردم به اسم Top Commenters که اسامي 15 نظر نويس برتر اين وبلاگ رو رديف کرده. و هر کدوم هم لينک ميشه به وبلاگشون.
اين ليست بر اساس اسم تهيه ميشه. پس سعي کنيد اسمتون رو توي نظرخواهي عوض نکنيد.
همونجور که ميبينيد اسم Persian Girl يا همون دختر ايراني خودمون با اختلاف بسيار زيادي در صدر ليست است. (بيخود نيست که اين همه بهش لقب و عنوان دادن اين ور اون ور)
البته اين رتبه بندي بر اساس نظرات نوشته شده روي وبلاگم از موقعي که دات کام شدم هست و نظراتي که روي اون وبلاگ قبلي (بلاگر) نوشته شده بود رو نتونستم هنوز وارد اينجا کنم. حدود 7500 تا کامنت توي اون يکي وبلاگ بود که متاسفانه Yaccs خيلي هاشو حذف کرده و الان حدود 2700 تا بيشتر نمونده ازش و از اين بابت خيلي متاسفم. خلاصه اينکه از برو بچه هاي قديمي کسي تو اون ليست نيست دليلش اينه.
استفاده ابزاري: هرکي لينک ميخواد ميتونه در قسمت نظرخواهي فعال باشه. اينجوري اتوماتيک اسمش مياد اون کنار.
يه چند تا خاصيت ديگه هم به مرور به اين وبلاگ اضافه ميکنم. لينکها رو هم دارم به مرور اضافه ميکنم. راستي سعي کنيد از اين BlogRolling استفاده کنيد که خيلي خوبه.
تکميل: انصاف هم رعايت کنيد. از ديروز تاحالا بيشتر از 100 تا کامنت پاک کردم!
ديدم از يه جايي به اسم آبکش لينک داشتم. رفتم ببينم چي به چيه ديدم يه وبلاگ باحال دسته جمعي راه انداختن و هي سيخ به اين و اون ميزنن. در مورد همين مطلب پاييني من هم يه مطلب نوشتن که خيلي باحاله... حتما يه سري بزنيد.
فقط اون عکس بالاي وبلاگ خيلي بي ربطه! حداقل يه دونه آبکش ميذاشتن ديگه بابا!
وبلاگ زن نوشت جزو معدود وبلاگهاييه که تمام مطالبش رو تاحالا خوندم. امروز يک ساله شد.
داستان آشنايي من و پرستو هم خيلي جالبه... جزو اولين کساني که توي وبلاگم کامنت گذاشت (شايد هم اولين نفر) همين پرستو بود. بعدش هم يادم نيست چجوري ولي فهميدم که خبرنگاره. اون موقع ها من فکر ميکردم خبرنگارها موجودات فضايي هستن که يهو از آسمون ميوفتن و خلاصه شب از ذوق خوابم نميبرد!!
خلاصه خيلي جالب بود. آخه اون روزهاي اول که من تازه فهميده بودم نظرخواهي چيه ، به اين نيت که هر روز يه عکس ميخوام بذارم ، از ملت نظر ميخواستم. خوشبختانه آرشيو الان مرتبه و ميشه نوشته هاي اون روز رو ببينيد. يادش به خير.
اولين مطلبي که من از وجود پرستو با خبر شدم!
اينم يه مطلبي که نشون ميده اون موقع من فکر ميکردم اسمش پروانه (!!!) است!
اينم مطلبي که بالاخره فهميدم که اسمش پرستو است. تازه ديگه خودش هم برام عکس ميفرستاد!
پرستوي بيچاره رو يه جورايي من معتاد کردم و انداختمش تو خط وبلاگ! اينجا هم وبلاگش رو براي اولين بار معرفي کردم.
چه روزهايي بود. يادش به خير...
يک... دو... سه...
امتحان ميکنيم.
ظاهرا که مووبل تايپ داره مثل ساعت کار ميکنه. البته هنوز خيلي از قسمتها رو مرتب نکردم و به مرور زمان درست ميکنم. خلاصه اينکه اين وبلاگ دوباره از الان تا مدت نا معلومي صاايران ميشه. بعدش هم لابد باز يه ايده جديد مياد تو ذهنم و همه چي رو خراب ميکنم!
راستي ها! اين وبلاگ چه جذبه اي داره آدم اينهمه باهاش ور ميره و وقت براش ميذاره!
معتاد شديم رفت!
توي اين دو سه روزه لطفا هرکي هر عيبي ايرادي ميبينه بگه که من اصلاح کنم. ممنون.
به نام خدا
خيلي وقت بود که دلم مي خواست زندگي خودم رو بنويسم ، ولي هر بار به علت مشکلات
تحتاني و دلايل عديده ديگه بيخيال شدم. يه مدت خواستم يه وب سايت درست کنم و مطمئن
بودم که از خيلي ها که الان واسه خودشون درست کردن بيشتر بلد هستم...بين خودمون
بمونه تا حالا با اين دو کلمه اي هم که از اينترنت بلدم خيلي کاراي بد کردم...که
مطمئن هستم اون ته جهنم يه جا واسم رزرو شده از الان....حالا بعدا در موردشون اگه
حسش بود مينويسم.
تقريبا يکي دو ماه بود که وبلاگها رو مي خوندم...بعضي هاشون واقعا خوب مي
نويسن...ولي خوب من بلد نيستم مثل بعضي ها خيلي ادبي بنويسم...تا حالا غير از يکي
دو تا کتاب داستان ( کدوي قلقل زن و ... ) و کتابهاي درسي هيچ کتاب ديگه اي نخوندم
و از کتاب خوندن متنفر هستم. در ضمن همونطور که تو ۴ دليل واسه نوشتن گفتم واسم مهم
نيست کسي اينجا رو مي خونه يا نه...
يه نکته ديگه که الان منو خيلي رنج ميده و نمي تونم چشم از رو کيبورد بردارم اينه
که تا حالا زياد فارسي تايپ نکردم و سرعت دستم کمه...ولي بجاش انگليسي رو خيلي سريع
و بدون نگاه به کيبورد تايپ مي کنم که اين هم از محاسن چت کردن است!!!
خوب...فعلا اينا اينجا باشه تا بعد...بعدا سر فرصت بايد يه سري چيزها رو بنويسم و
يه سري کارا رو اين صفحه انجام بدم بلکه بشه فهميد اينجا چه خبره...
اگر کسي براي اولين بار گذرش به اينجا افتاد حتما اين قسمت
رو بخونه