در تعریف از این ترمینال جدید که مخصوص پروازهای امارات هست همین بس که ما توش از بس گیج زدیم که گم شدیم! مثل بز راه افتادیم دنبال مردم و سر از پروازهای transfer در آوردیم. جالب این بود که بیشتر از تعداد تابلوهای راهنما، یک سری آدم واستاده بودن برای راهنمایی. حدودا هر پنج دقیقه یک پرواز می نشست و ملت از طریق چند تا آسانسور بزرگ ١۲۰ نفری به سالن تحویل بار هدایت می شدند. تا جایی هم که میشد زیورآلات و اینجور چیزا از در و دیوار آویزون بود.
البته از معایب ترمینال بزرگ اینکه وسایلت ممکنه گم بشن و مجحبور باشی دو بار تا فرودگاه امام بری. بدتر از اون اینکه مثلا شرکت امارات پرداخت هزینه رفت و آمد را تقبل کرده ولی موقعی که پول بخوای باید فیش برگشت با تاکسی را هم داشته باشی. آدم انتظار خیلی بیشتری از این غول هواپیمایی داره.
خانومای خانه دار به این نکته توجه داشته باشن که برای تعویض آب ماهی های قرمز کوچولوی عید، لازمه که بذارید آب مدت ۲۴ ساعت توی یک ظرف بمونه، بعدش آب ماهی را عوض کنید. ضمنا از خورده نون های صبحانه هم میتونین بهشون غذا بدین.
اینجوری میشه که ماهیهاتون تا مهر همون سال همچنان سالم و سرحال زنده میمونن.
پ. ن. : من الان اسفند هم دود کردم که ماهیهامون چشم نخورن.
این روزا تو تهران، راس ساعتهای زوج بهتره تو آسانسور نباشی! چون معمولا برق سر ساعتهای زوج میره. مثلا 10-12 صبح. البته ممکنه 10 بشه 10:15 ولی خب احتمال اینکه ساعت 11 برق بره خیلی کمه.
ولی این قطعی های برق بدجوری کار و زندگی را از نظم در آورده. هر هفته هم برنامه اش عوض میشه. حالا جالب اینه که ملت خوشحالن که رو نظم و برنامه برق قطع میشه (انصافا هم سر ساعت اعلام شده میره). شده اون حکایت چوب و ماتحت و اعتراض مردم به صف های طولانی!
بعد از عمری با ذوق و اشتیاق رفتم یک دونه از این سیم کارتهای پیام رسان ایرانسل خریدم. هدفم هم این بود که از تخفیف سرویس GPRS استفاده کنم و یه حالی با اینترنت رو موبایل ببرم. البته گوشیم فعلا خیلی به روز و آنچنانی نیست و هنوز همون سونی اریکسون K750 وفادار و سگ جون را دارم.
اول اینکه کلی اینور اونور سر زدم سیم کارت پیام رسان نایاب بود. خلاصه یکی از دوستان مثل اینکه اتفاقی جایی دیده بود و برام خرید. حالا شانس ما، از وقتی اینو خریدم سرویس GPRS اصلا قطعه! (تقریبا یک هفته پیش)
اونور دنیا دارن 3G و 3.5G سرویس میدن و ارتباطات ویدیویی روی موبایل مرسومه، ما طفلکی ها هنوز اندرخم یک کوچه ایم!
دیشب بعد از مدتها رفتیم تئاتر. خیلی اهل تئاتر نیستم ولی گهگاهی میریم. اما این یکی با اون تئاترهای شیک که معمولا میریم فرق داشت. توی پوستر تئاتر نوشته بود: "یک تئاتر شاد شاد"
اولین بار بود همچین تئاترهای خنده داری می رفتم. جالب اینکه اصلا تصور نمی کردم یک همچین تئاترهایی این روزها پخش بشه. سراسر ترانه و رقص و شادی و ...! در هر صورت تجربه جالبی بود. یه عده آنچنان از ته دل می خندیدن که من به خودم شک می کردم. البته قطعا از ته دل خندیدن اونا کاملا طبیعی بوده و من به فکر خودم باید باشم.
راستی کارگران در این وبلاگ مشغول کار هستند و اگه احیانا بعضی وقتها چیزهای عجیب غریب می بینید تعجب نکنید.
Recent Comments